November 7, 2003

بی-----ب!

یه تاکسی پیکان نارنجی رو در نظر بگیرین، وسط میدون ولی عصر، نزدیک دکه انتقال خون - اگه هنوز اونجا باشه - حبیب خان هم راننده تاکسیه:

حبیب خان: بی------ب! بی------ب! (بوق ممتد)، نگا کن مادر قحبه رو، وایساده وسط میدون مسافر سوار کنه، خوب لامصب برو یکمی جلو تر، جونت که در نمیاد. بی------یب!
مسافر: مردم خیلی عوضی شدن، اصلا حالیشون نیست. خدا لعنت کنه اینا که مملکتو به این روز انداختن.
حبیب خان: خار...ه ها ول کن معامله هم نیستن. ده بابا برو دیگه، بی------ب!
مسافر: لعنت به هر چی آدم الاغه، بیشرف انگار نه انگار داری براش بوق میزنی. گاوه گاوه!

(10 دقیقه بعد، وسط میدون انقلاب)
مسافر: حاجی من همینجا پیاده میشم. دستت درد نکنه. چقدر میشه؟
حبیب خان: (ترمز) 150 تومان. از اون در نه، از این ور، بپا موتوری نباشه.
ماشین پشتی: بی------ب! بی------ب!
حبیب خان: بیشرف خوشش میاد، مگه عروسی ننته، کوری نمی بینی دارم مسافر پیاده می کنم.
مسافر: بی خیال حاجی، آدم الاغیه. دمت گرم خداحافظ.
ماشین پشتی: بی------ب!

Posted by Kamyar at November 7, 2003 2:53 PM   «  »
نظرها

يه بوم و دو هوا به همين ميگن ديگه. :) بعدم کاميار جان اين چيه بابا ... هم آدمو وادار ميکنه همه مشخصات رو بزنه و هم يادش نميمونه! درستش کن آقا.

Posted by: هاله at November 7, 2003 5:01 PM

آقا کلیپتو نازه تونستم ببینم، میدونی که کیفیت اینجا شاهکاره.. دست مریزاد

ضمنا بعله.. بووووووووق

Posted by: K1 at November 7, 2003 6:06 PM

خیلی ایهام داشت
نصفک آغازینت شاد و نصفک پایانت با ما بماناد

Posted by: میلاد at November 7, 2003 6:39 PM

زندگي منشوري است از حركت دوار. يا يه چيزي تو همين مايه ها!

Posted by: امیر at November 8, 2003 8:39 AM

درونم غمي كهنه بو مي گرفت
لجنزار زخمي كه رو ميگرفت
پس مردمكاي تاريك وگنگ
سكوتي كه با شهر خو ميگرفت

Posted by: shahrouz at November 8, 2003 10:25 AM
نظر بدهید









یادآوری مشخصات شما؟      








Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai - Powered by Movable Type 3.31