December 29, 2003
پولتو بده چوب بخرم کتکت بزنم
دیروز شورای بازرگانان مقیم دبی جلسه عمومی گذاشته بود برای کمک. مبالغ خوبی جمع شده. مقدار زیادی هم کالا و کنسرو. خلاصه هرکی هر چی داشته گذاشته وسط. یکی از آقایون پیشنهاد خوبی داشت و می گفت همه دارن کمک های کوتاه مدت می کنند. بیایید برنامه ریزی کنیم و پولی رو تخصیص بدیم به برنامه های میان مدت و دراز مدت. امروز همه پتو و کنسرو میدن اما دو ماه دیگه احتیاج به بیمارستان و خونه و مدرسه هست و کسی نیست که کمک کنه. پیشنهادش این بود که یه مقدار از این پول برنامه ریزی بشه برای ساخت بیمارستان یا مدرسه. به نظرم پیشنهاد خوبی بود. غیر احساسی و منطقی.
نماینده کشتیرانی والفجر سپاه هم اومده بود. همون کشتیرانی که اسکله مخصوص خودش رو داره و هیچکس حق نظارت نداره و کالای قاچاق وارد می کنه. می گفت کمک هاتون رو بدین ما مجانی میرسونیم بم. امیدوارم بهشون اعتماد نکنن. از اینا هر کاری بر میاد. واقعا بعید می دونم به بم برسونن. احتمالا از بیت المال (گاو صندوق بیت نایب بر حق امام زمان) سر در میاره و بعدا خرج عملیات تروریستی میشه. یا برای بسیجیا چوب و چماق و گاز اشک آور می خرن.
ای صاحب فتوی ز تو پر کار تریم / با این همه مستی از تو هشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان / انصاف بده، کدام خونخوار تریم؟
Posted by Kamyar at December 29, 2003 10:18 AM
« »
دم بازارگانها گرم....كاميار يه پيشنهادي اقا....ميگم بياييم همه وبلاگها براي مردم بم درخواست غرامت كنيم از جمهوري اسلامي گرچه اونا پول بده نيستن ولي شايد حواسشون رو بيشتر جمع كنن!!
كاميار جان يه سري به من بزن
خودت هم با اونا بيا بم و برسون كالا ها رو ...
تا حالا هرچي پول بوده سر جاي خودش خرج شده؟
مگه مراکز صلیب سرخ اونجا اعلام نشده ؟؟
سلام خاله جان! نمي دانم كه بايد به تو سلام كنم يا اينكه دستهايم را به نشانه ي خداحافظي به چپ و راست تكان دهم. نگارش اين سطور به منزله ي آغاز ارتباط تو با خاله اي غمگين و ناراضي است. من به خوبي تو را نمي شناسم اما تو اگر مي خواهي مرا بشناسي، برايت چند نشانه و آدرس از خودم در وبلاگم مي گذارم. البته چند آدرس ناقص و مستور. چون خدا را چه ديدي؟ شايد در اين دنياي كوچك مرا پيدا كني و همين رشته ي باريكي كه مرا به زندگي كوتاهم متصل كرده را بگسلاني. دوست دارم با هم دوست باشيم و تو در صحنه هاي سياه آينده ام كه فكر مي كنم نزديك باشد ، نظاره گر من باشي و كمكم كني. منتظرت هستم خاله جان
يكي از دوستاي بابامي گفت ( اول انقلاب) كه پول عرقمونو مي گيرن گوله مي خرن مي زنن تو شكممون!