January 9, 2004

ستون اصلی

این مطلبو می نویسم در جواب "حالا این نوزاد به دنیا اومده به کجاها رسیده؟" و علیرضا عزیز که دوباره بحث خدا رو راه انداخته، و چقدر از بحث کردن در این مورد بیزارم. مثل بحث کردن درباره بشقاب پرنده ها و موجودات فضائی!

گفتم که نوزاد خونه جدیدشو با ستون های دلخواه خودش ساخته. یکی از اصلی ترین ستون های این خونه عقل، یا چیزی که اصطلاحا بهش میگن عقلانیت و خارجی ها میگن Rationality. مادر لیبرالیسم و مادربزرگ دموکراسی. خب، من فکر می کنم تمام قضاوت ها و انتخاب های ما از یکی از این دو منبع ریشه می گیره: 1) عقل 2) احساس

به همین ترتیب یقین و ایمان رو دو مفهوم کاملا متفاوت می دونم. یقین ریشه در عقل و منطق داره و ایمان ریشه در احساس. وقتی به چیزی یقین می آرم که از نظر منطقی برام اثبات شده باشه. از طرف دیگه می بینیم که بیشتر مردم به وجود ماوراءالطبیعه ایمان دارن بدون اینکه دلیل منطقی داشته باشن. برای همین فکر می کنم ایمان آنها ریشه در احساس داره، هر چند تلاش می کنند تا آن را منطقی جلوه دهند. البته من برای نظر تخصصی دادن در این زمینه خیلی کوچکم و این مورد که ماوراءالطبیعه از نظر منطقی اثبات شدنی نیست بحثیه در فلسفه دین که سالهاست جریان داره و تمام فیلسوف های دین به آن اعتقاد دارند.
اما در حد خودم می تونم استدلال بیارم که: عقل برای اینکه در مورد چیزی به یقین برسه احتیاج به موادی داره که عینی (Objective) باشند. عناصری که از طریق ورودی های عقل قابل شناسایی باشند. ورودی های عقل هم چیزی نیستند جز حواس پنجگانه. اما این مواد وقتی از طریق ورودی ها وارد مغز ما شدن دیگه عینی نیستند و جزو ذهنیات (Subjective) قرار می گیرند. به همین دلیل برای علیرضا نوشتم که به اندازه تمام افراد بشر خورشید داریم. خورشید عینی یکیست اما هر کدام از ما برداشت مختلفی از خورشید در ذهن خود داریم که با دیگری فرق می کنه. به این دلیل که برداشت های ذهنی ما همه به هم مربوط هستن و روی هم تاثیر میذارن. به عنوان مثال من فکر می کنم یاد گرفتن یه فورمول ریاضی در تمام ذهنیت های من تاثیر میذاره، تاریخی و دینی و فیزیکی و ... و هیچ دو انسانی نیستند که مجموعه ذهنی برابری داشته باشند.
و اما ماوراءالطبیعه، از روی عبارت کاملا مشخصه که به چیزهایی اطلاق میشه که عینی نیستند و قابل دریافت از طریق حواس پنجگانه نیستند. امور ماوراءالطبیعی اموری کاملا ذهنی هستند و طبق استدلال بالا معتقدم به تعداد افراد بشر تنوع دارند. حرف من هم این بود که به تعداد افرادی که به خدا اعتقاد دارند خدا وجود داره. حالا شما شاید بگید خدای عینی وجود داره و شما حسش می کنید. به نظر من اعتقاد به این خدا از احساسات ریشه می گیره و منطقی نمی تونه باشه. و این اعتقاد شما برای من کاملا محترمه اما من متاسفانه نمی تونم به احساسات خودم اعتماد کنم و ستونی را که برای خانه جدید خود ساختم عقلانیت نامیدم به همین معنا. اعتماد به عقل خود بنیاد بشری خودم و عدم اعتماد به هر منبع دیگری.
پس آقایون، خانما سفسطه نکنین که تو میگی خدا نیست و انکار می کنی. من میگم نه خدا و نه هیچ موجود ماوراءالطبیعی دیگری رو تا به حال از طریق حواس پنجگانه خودم حس نکردم و به دیگر منابع هم اعتماد نمی توانم بکنم.

برای شادی روح صادق هدایت اجماعا صلوات

Posted by Kamyar at January 9, 2004 8:19 PM   «  »
نظرها

god bless u:D

Posted by: somayeh at January 10, 2004 12:03 AM

فردا سوسك ميشي آق پسر. ابابيل مياد سراغت. اين حرفا چيه؟ بگو استغفرالله ربي و اتوب اليه.
اين كه ميگم سوسك ميشي جديه ها! باور نكن.

Posted by: میلاد at January 10, 2004 12:14 AM

ميلاد خيلي قشنگ گفته لول

Posted by: Morteza at January 10, 2004 1:26 AM

مطمئنم اگه روزی میخواستم عارف بشم اشراقی نمیشدم . این تا اینجاش که باورم کنی به عقل گرایی.
روزی رو به خاطرت میارم(حدوداً پنج سال پیش )که داشتیم تو سهروردی راه میرفتیم بهت گفتم کامیار داییم خواب دیده که علی (ع) اومده به خوابش و با ذوالفقار زده تو سینه اش و فرداش که رفته دکتر اونا با کمال تعجب دیدن هیچ اثری از اون سرطانی که قرار بود سه ماهه جونشو بگیره نیست
بعد یادته چی گفتی ؟ من کامه به کلمشو یادمه گفتی داییت اگه به کمد خونشونم ایمان داشت با شمشیر میزدش و از همون قدرت ایمانش شفا میگرفت این حرف تو منو اونموقع خیلی تکون داد . من باورش کردم اما حالا امروز تو حرف دیگه ای میزنی میگی ایمان ریشه در احساس آدما داره آیا واقعا یه چیز موضوعی میتونست یه آدمو نجات بده یعنی انسان به جایی رسیده که میتونه با انرژی حصله از ایمانش سلولهای سرطانی بدنش رو ترمیم کنه البته من در مورد داییم حالا معتقدم که اثر داروهای شیمیایی تونستن اون اثرو بزارن و ایمانش کمترین نقشی در بهبودی اون نداشت .
برگردیم به بحثمون من فکر میکنم عقل و منطق ریشه یقینه مثل تو اما در مورد ایمان حرفتو قبول ندارم من فکر میکنم اون یقین تازه میشه ریشه ایمان .
تو چیزی رو که ازش دفاع میکنی باید قبلاً برات ثابت شده باشه بهش رسیده باشی بگذر از این خشکه مذهبا که هر چی بهشون بگن قبول میکنن . من اگه به خدا ایمان دارم اول با عقل ثابتش کردم بعد هواداریشو میکنم البته بهتره جای خدا بگم آفریدگار چون بیشتر تعصب من در مورده اینه که ما رو یک نفر خلق کرده راجع به بقیشم که مثلاً هدایتمون هم میکنه یا نه هنوز به جواب حسی نرسیدم ولی عقل میگه میتونه اینجوری باشه.
در هر حال خدا به نظر من با تصور مخلوقاتش تغییر نمیکنه بلکه این ما هستیم که تصوراتمون از اون ناقصه.
در آخر میدونم هیچ استادی از بحث کردن با شاگردش خوشش نمیاد من اگه امروز میتونم چیزی بنویسم به خاطر اون کتابخونه لبریزته که کتاباشو میخوندیم هیچوقتم یادم نمیره که تو منو با شاملو و فروغ و هدایت آشنا کردی اگه من چیزی مینویسم دارم درس پس میدم اگه شاگرد بازیگوشی بودم ببخشید . بحث خدا (همون خودشه هادی)هم باشه بهمن کنار جمیرا و کنتاکیه و باقی قضایاهه.
bye....................................

Posted by: همون علیرضا هه at January 10, 2004 1:44 AM

سلام
خيلي وقته از هيچ كس خبري نداريم
ولي ياد خجسته به خير يادت مياد
خدا و............قطره هاي اشك
گاهي دلم بزاي تمام شفافيت ها تنگ مي شود
فيلم پري رو براي چندمين بار
سالينچر
مهر جويي
كاستاندا
و.........


يادت باشه
شريعت
معرفت
طريقت
حقيقت

با هر چه عشق نام تو مي توان نوشت
با هر چه رود راه تو مي توان سرود

Posted by: شهروز at January 10, 2004 9:04 AM

ملهد كافر اين حرفا چيه ميزني؟!تو خجالت نميكشي؟!نه جدا خجالت نميكشي؟!ميگه من خدا رو قبول ندارم !شيطونه ميگه بيا گوششو بپيچون!...اقا خيلي باهالي:))من ميگم قبولت دارم باز تو باور نكت:دی...ببین یه کلاس واسه ما بزار تورو خدای مجید :دي

Posted by: sepanta at January 10, 2004 4:53 PM

خوووبه كاميار جان . متاسفانه مشكل ما از اين جا شروع مي شود . از همين جا كه مي خواهند آن را با عقل هم براي ما توجيه كنند و سفسطه مي كنند كه علت و معلول و واجب الوجود و ممكن اوجود و اله و بله و تازه مي رسند به نقطه اي كه ماترياليست ها مي رسند و به آن نقطه كه مي رسند مي گويند : اين خداهه ! از اول هم بوده !!! اين از توجيه عقليشون كه هيچ !
:: مرا ديگرگونه خدايي مي بايست / شايسته ي آفرينه ئي / كه نواله ي ناگريز را / گردن كج نمي كتد / و خدائي / ديگرگونه / آفريدم ! :: باز هم بامداد سخن تمام كرد . باز هم . . .

Posted by: امیر at January 10, 2004 7:05 PM

haji ghorbonet beram man...doaye kheyre shoma bood ke hame chiz hal va fasl shod...mikhamet fatir

Posted by: sepanta at January 10, 2004 11:19 PM

درود .
با امير موافقم .
اين واژه هايي كه به زبان مياريم همه و همه براي انسان است و مفهمومش براي انسان قابل لمس است چطور ميشود با اين واژه ها وجود خدا را اثبات كرد .
تنها راه حلش از نظر من اينكه بايد بخودآييم و خود را بشناسيم .
كه :
گر بخودآيي بخدايي رسي ...بخودآ
آنها كه به دنبال خداييد خداييد
چيزي جز شما نيست شماييد شماييد
چيزي كه نكرديد گم وز بهر چه جوييد ؟
وندر طلب گم نشده در بهر چراييد ؟
موفق و پيروز باشي .
نيكي پناهت.

Posted by: raha at January 11, 2004 2:44 AM

سلام عزيز. عقايدت به عنوان يه انسان كه خودش به يه جايي رسيده برام خيلي جالبه. البته من عقايد تو رو قبول ندارم و قصدم از زدن اين حرفهانه اينه كه خودم مثل تو بشم و مثل تو فكر كنم و نه اينكه سعي كنم عقايد خودم رو به تو بقبولونم.من خودم شخصا به خدا اعتقاد دارم شديدا هم اعتقاد دارم....ولي اين دليل نميشه كه بگم تو اشتباه ميكني يا من درست ميگم. چون من با عقل و منطق خودم به اين نتيجه رسيدم و تو هم با عقل و منطق خودت كه به نظر من خيلي جالبه و قابل تامل.... اگه من به خدا اعتقاد دارم دليل نميشه كه حتما خدا هست و اگه تو به خدا اعتقاد نداري دليل نميشه كه خدا نيست. منطقت رو قبول دارم چون به خاطرش زحمت كشيدي و با عقل خودت بهش رسيدي. و اين خيلي بهتر از كساييه كه چون مثلا هفت جدش قبلشون خداپرست بوده اينم خداپرست شده....اينطور كه فهميدم عقايدت به ماترياليسم ها شباهت زيادي داره. چيزي رو كه ميبيني و با حواست حس ميكني ميپذيري وگرنه قبولش نميكني. ولي چطور ثابت ميكني كه عقل هم نوعي احساس نيست...؟! اصلا به چي ميگي /عقل/؟! اگه احساس نباشه كه عقل هم نيست.... فكر ميكنم اين احساسه كه مبناي عقله....موفق باشي و شاد.

Posted by: sima at January 11, 2004 2:32 PM

عليرضا جان بابا چرا اينقذه چوب كاري الكي مي كني؟ استاد مستاد چيه؟ در جوابت ميگم كه متن رو دوباره بخون ولي يكمي دقيق تر. مخلصيم.
ميلاد عزيز، سوسك كه نشدم هيچي، يه دونه حوري خوشگل هم اومد به خوابم و گلي كف پامو تو آب گرم ماساژ داد.
سيما عزيز جواب شما رو اگه اجازه بدين خصوصي بدم. از اين بحث خوشم نمياد و نمي خوام بهش دامن بزنم.
بقيه هم مخلصيم.

Posted by: کامیار - صاب خونه at January 11, 2004 11:10 PM

اقاي خوب. پسر خوب. خيلي بشتر فكر كن و مطالعه. مكتب نرقته ملا نشو.ciao bello

Posted by: kamy at January 13, 2004 12:42 PM

اني كه گفتي گفتي به اندازه ي تمام ادمهاي روي كره ي زمين يا بهتر بگم به اندازهي تمام موجودات خورشيد يا خدا داريم راست گفتي چون هر كسي تعبيري از خورشيد يا خدا دارد اما بهتره بگي به اندازه ي تمام ادامها تعبير از خدا يا خورشيد داريم چون خدا يا خورشيد فقط يكي داريم و اين تهبير هاي ماست كه از يكي بيشتره و در ضمن هميشه حواس پنج گانه نبوده به ما در درك دنيا كمك كرده بضي وقتها تخيلات هم به ما كمك كرده

Posted by: dana at May 19, 2006 1:49 AM
نظر بدهید









یادآوری مشخصات شما؟      








Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai - Powered by Movable Type 3.31