February 22, 2004
شکست!!!
یکی میگه اینا شکست خوردن، یکی میگه اونا و یکی دیگه میگه مردم. اما من فکر می کنم یه بازنده بزرگتر این وسط وجود داره که بدجوری باخته. یه نگاه، یه باور، یه عقیده.
بازنده اصلی باور به تغییر از بالاست، نگاه به نوک هرم قدرت برای آغاز تغییرات و اصلاحات. هنوز این پائین خیلی تغییر ها مونده که باید انجام بشه و تا نشه، بقیه تغییرات موقتی و زودگذره. با مثال بگم بهتره:
(قبلش بگم که کسی رو محکوم نمی کنم)
وقتی یکی با تمام مخالفتی که با شرکت در انتخابات داره، از ترس از دست دادن فرصت کنکور و یا اخراج از دانشگاه و اداره، در انتخابات شرکت می کنه کارش رو میشه ترجمه کرد: "درسته که منافع جمعی ما در عدم شرکت در انتخاباته، اما من منافع شخصی خودم را ترجیح می دهم و برای من اولویت دارد". این مساله یه پیام هم به قدرت طلبان صادر می کنه: "تا وقتی که من منافع شخصی رو به منافع جمعی ترجیح بدم می تونین رو رای من حساب باز کنین و با تهدید منافع شخصی من از من رای بگیرین".
وقتی یکی با تمام کمبود ها و مشکلات روزمره، به خاطر دعوت ملای ده و یا فلان مرجع تقلید شرکت در انتخابات رو وظیفه شرعی خودش می دونه و بهتر بگم، کلا وقتی یکی شرکت در انتخابات رو یک عمل شرعی می دونه، این رو میشه ترجمه کرد: "تا وقتی که من اعتقاد دارم ملای ده هرچی میگه درست میگه، حتی اگه مملکت رو به روز سیاه بشونین، می تونین رو رای من حساب کنین".
پس اونی که با این وقاحت به مردم دهن کجی می کنه و به ریش ملت می خنده، پشتشو به جایی گرم می بینه و حق هم داره. حالا ما هی بیایم شاه و وزیر عوض کنیم و رئیس جمهور و مجلس اصلاح طلب انتخاب کنیم.
من خیلی وقته از خودم شروع کردم. البته که به تغییرات از بالا هم نه نگفتم اما همیشه به نظرم اولویت با تغییر از پائین بوده. خوبی تغییرات از بالا هم فعلا همینه که تغییرات از پائین رو می تونه سرعت ببخشه.
دارم سعی می کنم همه جا منافع جمعی رو که در اون هستم در نظر بگیرم.
دارم سعی می کنم نگاه مرد سالارانه ای رو که به زن دارم و جامعه به من تحمیل کرده از بین ببرم.
دارم سعی می کنم قبل از اینکه داد بزنم حقوق بشر، اول برم بخونم ببینم حقوق بشر چیه.
دارم سعی می کنم حرف هیچ کس رو حق مطلق ندونم.
دارم سعی می کنم تو مسائل سیاسی و اجتماعی تا حد ممکن از احساسی فکر کردن و عمل کردن پرهیز کنم.
دارم سعی می کنم ...
البته بعد از همه اینا، اگه فکر کنم رای دادن یا ندادنم کمکی میکنه تاثیر خودمو میذارم. ولی اول خودم.
Posted by Kamyar at February 22, 2004 10:01 PM
« »
تكبير :P ...راست ميگه ديگه وقتي مردم ازترسشون هنوزهم كاسه ليسي ميكنن حالا هي ما بيايم اصلاحات كنيم معلومه كه تغييري نميكنه...ديگه اون دوران گذشت كه اگه مهر انتخابات توي شناسنامه باشه يا نباشه بتونه تاثيري بذاره...
بالا نشين ها هم تا مي توانند اجازه تغيير در پائين را نمي دهند. سانسور كتاب فرهنگي كه فقط پنج هزار تا تيراژ داره يعني همين ديگه. نخوانيد و نشنويد تا به كار بنديم حماقت شما را
azat bikhabaram vali omid ke khob bashi,so sorry kemail am ba viroce hamrahe ,vali baram bennevis belakhare dar tahiye klip lomakam mikoni ya na?
hamishe sabz bashi
ببين از نظر من يه چيز كاملا معلومه بسياري از اين مردم اگه 22 بهمن 57 به نفع شاه يه انتخابات بود مطمئنا ميرفتن راي ميدادن پس ياد بگيريم كه هنوز خيلي كار داريم كه بايد انجام بديم اوونم از نظر فرهنگي روي اين جامعه ... موفق باشي :))
ما قلم به دستان گر
هم صدا با شكم شويم
اما
اين قلم توتم اساطيري
انچه با ما كرد اسمان نخواهد كرد
اینو یاد باشه سر کلاس ترمهای اخر
شب كه مي آيد و مي كوبد پشت در را / به خودم مي گويم / اگر از خواب شب يلدا ما برخيزيم / اگر از خواب بلند يلدا برخيزيم / ما همين فردا / كاري خواهيم كرد / كاري كارستان ! _ خسرو گلسرخي _ به نظرم بهترين راه شروع است . شروع از خود .
اول سلام، دوم مگه نمی گی داری سعی می کنی از احساسی فکر و عمل کردن پرهيز کني،پس ببين درست که آدم بايد منافع جمع را به منافع خودش ترجيح بده، ولی به نظر من نه هميشه، اون دانش آموزی که به خاطر کنکور مجبوره بره رای بده را من می فهمم، ببين نمی خوايم ايده ال گرا باشيم، اونی که کارمند بوده و دانشجو يا دانش آموز و رفته رای داده، حتما فکر کرده رای بده چی پيش مياد، و اگه نده چی ميشه. به نظر من ممکن بود اگه رای نده براش مشکل پيش بياد، و در ضمن می دونست که در هر صورت با رای دادن و ندادن اون چيزی عوض نمی شه. ما از اول هم می دونستيم که محافظه کاران به مجلس راه خواهند يافت و همين طور هم شد. حالا با چند تايی رای بيشتر يا کمتر. اگر قرار بود که با رای ندادنمون اعتراضمون را نشون بديم که به نظر من به هدفمون رسيديم. من فکر ميکنم وقتی می تونيم حرف از ترجيه منافع جمع به منافع شخصی بزنيم که بدونيم خیلیا اين کار را می کنن و بدونيم که نتيجه داره. به نظر من جامعه ی ما به اون حد هنوز نرسيده، فکر می کنی همه ی اينايی که از حکومت دلشون خونه، حاضر به مبارزه ان. به نظر من نه. اينکه چند نفرشون غير از شعار اگه پاش برسه حاضر به عمل هم باشن جای سوال است.
كاملا با حرفات موافقم كم نبودن دانشجوهاي مثلا روشنفكري كه از ترس مهر شناسنامه راي دادن ... تا موقعي كه فرهنگ مون رو اصلاح نكنيم تغيير دادن هيچ قانون و تبصره اي وضع رو بهتر نميكنه .
teflaki javaoonaye irani az tafriho sargarmi faghat siyast ro midonan!...baba base dige khaste shodim hich faydeyi nadare bayad besoosimo besazim
احسنت داداش کامیار...منم موافقم که اصلاحات در یک جامعه باید از پایین شروع بشه و به بالا فشار بیاره نه اینکه دیکته وار از بالا صادر بشه....خلاصه در این امر خطیر انگشت کوچیکه مارو هم بگیر :)
عالي بود خصوصا اين بخش دارم سعي ميكنم ها ....آقا دست ما رو هم بگيرين ...
كجايي پس ؟؟صد دفعه رفرش كردم به اين اميد كه شايد آبديت كرده باشي....
سلام...
كاميار جان هم نوشته هاي تو رو خوندم و هم نظراتي رو كه ديگران نوشته بودن... راستش از دستت خيلي شاكي هستم...
من چند وقتي هست كه وبلاگ تورو مرتب ميخونم... و ازت انتظار چنين تحليلي رو نداشتم...
فكر ميكني چند نقر به خاطر اينكه شناسنامه مهر بخوره رفتن راي دادن...
شركت تو انتخابات اونقدر غير منتظره بود كه خود راستي ها هم باور نميكردن...
البته از شركت مردم تو راهپيمايي 22 بهمن ميشد چنين چيزي رو حدس زد...
و همين يه نكته براي تو عزيزي كه ميگي مردم از ترس عواقب بعدي رفتن راي دادن...
نه جانم... اين خانه از پايبست ويران است.... اين مشكل ريشه دار تر و عميق تر از اين حرفاست....
من روز جمعه وقتي صداي سرود يار دبستاني رو از تلويزيون شنيدم، آنچنان با سرعت از اتاقم بيرون اومدم كه ....
اول قكر ميكردم ماهواره داره پخش ميكنه...
داشت خشكم ميزد وقتي اون تصاوير كذايي رو روي شعر يار دبستاني ديدم...
نميدونم اونو ديدي يا نه؟
من يه هفته قبل وقتي تصاوير راهپيمايي رو ديدم يه همچين چيزي رو انتظار ميكشيدم...
كاميار عزيزم...
من نميخوام بگم كه تقلب نشده...
من نميخوام بگم شركت مردم كم نشده بود...
ولي باور كن و قبول كن كه هنوز خيلي راه مونده...
وقتي بقول حسين درخشان خاتمي كه ما دوبار با تمام وجود براش مايه گذاشتيم كه حرف دل ما رو بزنه، درست سر بزنگاه ما رو تنها گذاشت....
وقتي يه احمقي به اسم كروبي و يه احمقتر از اون به اسم مجيد انصاري، حاضر ميشن براي رسيدن به قدرت تن به هر ذلتي بدن...( من حاضرم شرط ببندم كه اينا براي رسيدن به قدرت حتي به... با خامنه اي هم رضايت ميدادن...)
وقتي محتشمي از يه طرف، از كانديداتوري انصراف ميده كه مثلا مخالفتشو اعلام كنه و از طرف ديگه ميشه رئيس ستاد انتخابات روحانيون مبارز!!!!...
اونوقت تو از مردم عادي كه عقلشون تو چشمشونه چه انتظاري داري عزيز من...
وقتي مردم ميبينن خاتمي كه امينشون بوده تو انتخابات شركت ميكنه و با پر رويي تمام پيام هم ميده و به شركت در انتخابات دعوت ميكنه...
بازم انتظار داري تو انتخابات شركت نكنن....؟؟؟!!!!!
بسه ديگه اگه بخوام بازم بگم خيلي ميشه...
فقط تو رو به خدا... سعي كن واقع بين باشي...
ايدئولوژي و مذهب چنان با اين مردم عجين شده كه به اين زوديها ازش خلاصي نداريم...
اميدوارم از حرفاي من ناراحت نشده باشي... و چيزي بدل نگرفته باشي...
يلم پر بود و خواستم درد دلي كرده باشم...
و انظاري به اين موضوع كه انتظاراتمون رو بايد با شرايطمون هماهنگ كنيم....
در غير اين صورت خيلي زود خسته و دلزده ميشيم...
و نبايد هم از كسي كه براي رسيدن به حداقلي از يه زندگي قابل قبول، مجبوره گذرگاههاي سخت و صعب العبوري رو از تفتيش عقايد قرون وسطايي گرفته تا.... رد كنه، انتظار يه تصميم ايده آلي و آرماني رو داشته باشي...
موفق باشي...
سلام...كجايي اقا... قرار بود جواب منو بدي....نكنه عاشق شدي كه ديگه نمينويسي؟؟؟!!! منتظرم... فعلا خداحافظ.