April 9, 2004

اصالت فرد

1- حدود یک هفته است سحر رفته مسافرت، من ماموریت داشتم از طرفش از همه اونایی که خوش آمد گفتن و محبت خودشونو نشون دادن تشکر کنم ولی متاسفانه یکمی تنبلی کردم. حالا هم از طرف خودم و هم از طرف سحر تشکر می کنم. مطمئنم اگه وقتش اجازه بده و اینجا بنویسه از نوشته هاش خیلی لذت می برین.

2- تو دبی مسجد زیاد وجود داره. اکثر مردم اینجا سنی مذهب هستند و فوق العاده به مراسم مذهبی مثل نماز و روزه پایبند هستند، جوری که اصلا با شیعه مذهب ها قابل مقایسه نیست. نمازشون به قول معروف نماز اول وقته و پنج وعده در روز انجام میشه. لحظه ای که اذان گفته میشه تو خیابونا کاملا جنب و جوش ملموسه و در عرض چند دقیقه اطراف مسجد ها پر میشه از ماشین هایی که با عجله، در اولین جای ممکن پارک شدن و صاحباشون با عجله به طرف مسجد حرکت می کنند.
ماه رمضان هم که کاملا اوضاع شهر تغییر می کنه. بر عکس تهران که اکثرا سعی می کنند وانمود کنند ماه مبارکیه، اما همه شواهد نشون میده اکثرشون روز شماری می کنند برای تموم شدن این ماه. این موضوع رو وقتی کاملا حس می کنید که در حین ماه رمضان در دبی باشید و شادی و مبارکی که شهر رو فرا می گیره از نزدیک حس کنید.
یکی از موارد جالبی که به چشم میاد مساله سلام کردنه. سنی مذهب ها هیچ ابایی در سلام کردن به کوچک و بزرگ و غریب و آشنا ندارن. وقتی وارد جمع می شن، هر جمعی، حتی فروشگاه و مکان های عمومی که همه غریبه هستند سلام می کنند. گاهی تو خیابون که قدم می زنین یه غریبه که داره از کنارتون رد میشه و شاید از نظر سنی خیلی هم از شما بزرگ تر باشه، چنان سلام گرمی به شما می کنه که خجالت می کشید. و چقدر این عادت قشنگه.
خوب می خواستم از مسجد بگم حرف پیش اومد. گفتم اینجا مسجد زیاد وجود داره، شاید تو هر محله چند مسجد و هر مسجد 5 بار در روز با صدای بلند اذان پخش می کنه. زیاد پیش اومده که به سکوت نیاز داشتم و در حالی که روی موضوعی تمرکز داشتم صدای اذان تمرکزمو به هم زده. داشتم فکر می کردم آیا این یکجور تحمیل کردن خود به دیگران نیست؟! به هر حال در این شهر تعداد زیادی هم غیر مسلمون زندگی می کنند. اشتباه نشه ها، اعتراض نمی کنم. دارم سوال مطرح می کنم:
آیا میشه گفت مسائلی وجود دارن که در مورد اونها باید اجماع (موافقت همه) وجود داشته باشه تا در اجتماع اجرا بشه؟

اگه حوصله داشتین نظرتون رو بنویسین تا بیشتر بهش بپردازیم. در آمد خیلی خوبی می تونه باشه به مکتب فکری اصالت فرد (Individualism).

3- این حاجی عزیز و دوست داشتنی مطلب خیلی جالبی نوشته. بعد از یه مدت خیلی طولانی که کلی دل تنگش شده بودیم.

Posted by Kamyar at April 9, 2004 7:30 PM   «  »
نظرها

در مورد اينكه (مسائلی وجود دارن که در مورد اونها باید اجماع (موافقت همه) وجود داشته باشه تا در اجتماع اجرا بشه؟)حق با شماست . فكر مي كنم اينا موافقت خودشون(افراد لوكال)رو اعلام كردن .چون بيشتر مردم اينجا سني مذهب هستند و سني ها به نماز اول وقت خيلي مقيد هستند(اعتقاد دارن نماز اول وقت روزي رو زياد مي كنه). افراد ديگه هم غالبا غير مقيم هستند.پس طبق اين ضرب المثل كه مهمون خر صابخونس D: چيزي نمي گن (شانس آوردن كه مجبور نيستند چيز هاي ديگه اي كه مربوط به دين مي شه رو انجام بدن)بعدم فكر نمي كنم كه شنيدن صداي اذان براشون غير قابل تحمل و عذاب آور باشه بين اين همه آزادي.
اين نطر منه البته بايد از خودشونم پرسيد و نظر اونا رو هم دونست.
موفق باشيد

Posted by: rita at April 9, 2004 8:25 PM

زياد از بچه گي مسجد نرفتم يعني اصلا علاقه نداشتم

Posted by: darkman at April 9, 2004 8:28 PM

من معتقدم كه در جوامع متمدن يا تبليغات مذهبي صورت نگيرد و يا همان ازادي هايي كه يك مسلمان در زمينه اشاعه دين خود دارد يك فرد مسيحي هم داشته باشد

Posted by: شرف الدین گیلانی at April 10, 2004 2:34 PM

تعرض به اسم حقي كه اكثريت دارد و بر حق اقليت تقدم دارد در تمام دنيا هست و شايد اينجا و آنجا اين كمي حادتر بشود . اما در كل فكر مي كنم حتي اگر 98 درصد از مردم جايي مسلمان باشند باز آن 2 درصد يك حداقل حقوقي دارند كه بايد بهش احترام گذاشته بشه . كاري كه اصولا نميشه . . .

Posted by: امیر at April 10, 2004 3:04 PM

اين ترجمه اي كه از اين كلمه داري برام يكم سنگينه، ذهنيت من يه چيزي مثل فردگرايي بوده ازش، نميدونم شايد اشتباه كنم، ولي دوست دارم اول سر مفهوم كلمه به اجماع! برسيم تا بعد

Posted by: K1-35degree at April 10, 2004 4:50 PM

سلام عزيزم. فقط اومدم سلام کنم و عرض ارادت. همين و همين و همين. دوستت دارم فراوون.

Posted by: هاله at April 10, 2004 5:47 PM

سلام ايهام جان، من اومدم دوباره بهت گير بدم، نه شوخی کردم، حرفت را قبول دارم. من که موافق نیستم، و یه چیز جالب اینکه در ایران یا کشورهای مسلمون صدای اذان آدم را اذیت می کنه، یا به قول تو گاهی تمرکز آدم را بهم می ریزه، ولی اینجا هم که ما هستیم، صدای وقت و بی وقت ناقوس کلیسا، مثل ایران که ارزو می کردم خونمون نزدیک مسجد نباشه اینجا هم آرزو می کنم نزدیک کلیسا نباشه، ولی هر جا بگی بالاخره یه کلیسای کوچولو هست که وجودش را با صدای ناقوسش اعلام می کنه.

Posted by: آدمک at April 10, 2004 10:32 PM

fekr mikonam ke movafeghate aksariyat ejra shode chon to hich jaye donya nemishe nazarate ye goroohe kochiko dar nazar gereft..........rasti in linkdoni khayli jalebe, ye headphone moghe azan bezan tamarkozet be ham nakhore:D

Posted by: somayeh at April 11, 2004 3:25 AM

سلام سيد...اولا اصلا لازم نبود خود شيريني كني و از نوشته هاي خواهرت تعريف كني چون تو همون نوشته اولش به قدر كافي كولاك كرد و گرد و خاك كرد كه لازم به تبليغات نيست بيا مثل هميشه نوشته هاي ابكي حاجيتو تبليغ كن :دی ..:×

Posted by: sepanta at April 12, 2004 9:01 PM

دوما تو چرا اينقدر فروتني ميكني سيد...چرا نميگي كه هميشه در حال ذكر گفتن هستي و هميشه اذان محله رو تو ميگي...سيد اين فروتني ات به مولا اشك ادم رو در مياره منظورت از اجماع هم که همون حرف حرفه اقاست و بس بود دیگه...خوشم میاد همیشه ذوبی در ولایت...سید مرسی از چوب کاریت...لهمون کردی

Posted by: sepanta at April 12, 2004 9:02 PM

هميشه و از اول اينجوري بوده... گروهي كه تو يه حامعه قدرت رو در دست داشتن نظرشون رو به همه تحميل ميكردن!؟؟؟؟!!! و بقيه رو موظف ميدونستن كه .....

Posted by: veronika at April 14, 2004 11:23 AM

من موخالفم البته تا حدودي چون در دبي همانجور كه مسجد هست كاباره(ديسگو) هم هست
ميدان جمال عبدالناصر شايد بيشترين آمار مشروب فروشي و ديسگو را تو دبي داره
درضكن آماري كه براي مسجد وهمبن طور مسجد بروها در دبي را ميديد من قبول ندارم چون مسجد تعدادي هست ونماز خوانها هم همه در سن ميانسالي هستند جوان خيلي كم داره من خودم سعي ميكنم اول موضوع را ببينم ودر محيطش قرار بگيرم وبعد در موردش اظهار نظر كنم
ميدونيد در دبي جونهاي عرب وهمينطور ايرانيهايي مثل ما دچار سردرگمي ميشن
چرا؟؟؟
من ميپرسم چرا؟
جواب ساده است
چون دچار يك نوع سردرگمي دين و مذهب ميشن
بين لذتهاي دنيا و آخرت ميمونند(البته همه اينجوري هستيم )
ما فقط ياد گرفتم مقايسه كنيم
ما يادمون رفته كه كي هستيم چي بوديم چي كاره بوديم
بگذاريد من بگم((((البته با اجازه))))
من ايراني هستم از نژاد پارسها من از نواده سعدي مولانا شيخ بهايي شايد فردوسي بزرگ يا حيدرباباي خوش زبان باشم
ما نوادهاي داريوشيم بچهاي كورش كبير
ما ماهستيم ايراني هستيم
من سوال دارم؟ چرا بايد خودمون را با كشورهاي خود باختهاي مثل دبي يا عربستان يا........... مقايسه كنيم؟
اگه دين مشكل ما است كه نيست من فكر ميكنم نظرمون را بايد عوض كنيم
ما در اصل آزادي نفس و غريزه مون را طالبيم مشكل ما دين نيست
مشكل ما آدمهااينكه يا دمون رفته آدميم نه حيوان كه دم به ساعت زور را گذاشتيم پشت آخوندا ودين وخداوغيره........
شايد دارم تند ميرم اونها هم مقصرند
اگه دين اصلي را به مردم آموخته بودند كسي سردرگمي نميگرفت شايد كسي در اصل راه را گم نميكرد
من پيش نهاد ميدم حتي اگه خيلي هم مخالفيم مثل(داركمن)يك بار ديگه فكر كنيم
آزادي در جامعه بايدباحساب كتاب باشه
در تمام جوامع مشكل هست شايد بيشتر اما اين نگرش مردم به دين مربوط به مروجين(مبلغها) دين در اونهاست كه البته خدا در انسان عقل را براي همين قرار دارد((((با اجازه)))

Posted by: صوفی at June 20, 2004 12:19 PM
نظر بدهید









یادآوری مشخصات شما؟      








Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai - Powered by Movable Type 3.31