January 31, 2005

تلخه تلخم

گاهی اوقات بر می گردم و به عقب نگاه می کنم. خیلی وقته که دیگه اون ساعت ها و شرایط رؤیایی دیگه تکرار نمیشه. ای! حالا اگه هادی بتونه پاشه بیاد اینور آب و دو سه روزی زندگی کنم، نفس بکشم. یا سپیده سحر یه زنگی بزنه و برای چند دقیقه هول هولکی از حال هم خبر بگیریم و بال در بیارم که یکی هست درکم کنه و بفهمه چی می گم، چی می خوام، چی هستم و چی می خوام باشم.
ایمیل کوچیکی از شهروز برسه و تو دو سه خط اون حس و حالی رو که همیشه بهم منتقل می کنه با خودش داشته باشه و منم طبق معمول تصمیم بگیرم سر فرصت جواب بدم و این سر فرصت دیگه نیاد که نیاد.
از شما چه پنهون عجیـــــــب هوس کردم برم تهران، یا 10-12 ساعت سیر با سحرک گپ بزنم، یا هادی بیاد اینجا و بزنیم به سیم آخر. یا ... یا ...

تلخه تلخم،
مثل یک خارک سبز،
سردم و می دونم، هیچ زمانی دیگه خرما نمیشم!

چه غریبم روی این خوشه صبح، من کجا خوابم برد؟
من می خوام برگردم به کودکی!

نمی دونم، شاید به قول پناهی:

جا مانده است،
چیزی،
جائی!
که هیچگاه،
دیگر هیچ چیز،
جایش را پر نخواهد کرد.

نه مو های سیاه و
نه دندان های سپید.


این دخترک هم یواش یواش داره خوردنی میشه.

Posted by Kamyar at January 31, 2005 6:44 PM   «  »
نظرها

an accomplished fact for me 2, but in another way.

Posted by: Mona at January 31, 2005 8:12 PM

ye nazariyeyi hast ke migan elm ta haddi pishraft mikone ke har vaght bekhai jayi beri, faghat tasmim migiri, bad badanet tajziye mishe be zarrate koucik o bad ounjayi ke mikhai doubare tarkib mishe. age ma yeki do gharn, shayadam 10 gharn dirtar be donya mioumadim, shayad alan enghadr dast be damane telefon o safaraye porhazine naboudim o man tamame omram o bejaye kar o zendegi, pishe doustam boudam, dar avaz hichvaght deltangi ya afsordegi ya... nemioumad soragham

Posted by: sahar at February 1, 2005 7:32 PM

قند و نباتی...شوکولاتی شوکولاتی(lol)
سید جون واسه ما شوکولاتی تو....حالا تلخم باشی از اون تلخای مدل قهوه و ویسکی و اینا هستی...اخه چاکرتم من که زبونم مو در اورد از بس گفتم پاشو بیا بریم یه حرم شب تا صبح دعا و مناجات بزنیم...اینا همیشه سجاده پهنه سید...

Posted by: sepanta at February 1, 2005 10:46 PM

راستی سید یه مطلبی نوشته بودی در مورد فلسه زبان که قرار بود قسمت دومش رو هم بنویسی...اون مال چه وقتی بود؟!...مخلصیم فطیر

Posted by: سپنتا at February 1, 2005 10:47 PM

سید جان هرچی وبلاگت رو ÷شت و رو کردم همچی مطلبی نبود...ببینم اصلا تو نوشته بودی؟!

Posted by: sepanta at February 1, 2005 10:58 PM

سید نزن ....یه چیز دیگه میگم میرم...قبلا فرصت نکرده بودم اون مطلبهای اولت رو بخونم الان نشستم همه مطلبهاتو دوباره خوندم....ما درجه اخلاصمون بیشتر شد به مولا...راستی برای کدوم رسانه مزدور چیز مینوشتی؟!...انا مخلصن فی عمق القلوب

Posted by: سپنتا at February 1, 2005 11:02 PM

سلام كاميار عزيز
عالي و به شيريني عسل

Posted by: جهان دخت at February 2, 2005 8:10 AM

سيد الان ايميلت امد....اما مثل اينكه ايميل نميگيري چون برميگردونه ايميل هاي مارو

Posted by: سپنتا at February 2, 2005 9:52 PM

man ke hamishe havas mikonam beram tehran

Posted by: somayeh at February 8, 2005 9:37 PM

کل یوما عاشورا و کل عرضا کربلا
سلام بر برادر گرامی خودم...سید بزرگوار
سید جان با فرا رسیدن ماه مبارک محرم دلمان هوای شما و نوحه خوانیهایتان و سینه زنی هایمان را کرده....پس کجایی سالار کربلا.....قرار بود وضو در فرات باشد و نماز در کربلا
سید جان خیمه ات کو ...سینه ات کو...ان دست پر پینه ات کو
حاجیت را دریاب
االتماس دعا....نوکر درگاه حاج سپنتا

Posted by: sepanta at February 13, 2005 1:17 AM

salam aziz man ghablan kheili blogsite jalebi dari khoshhal misham baadan tabadole link konim felan ba ejaze bye

Posted by: mojtaba at February 13, 2005 6:41 AM

اوهویییی صاب خونه هااااااااا.....کسی خونه نیست؟

Posted by: sepanta at February 16, 2005 10:55 PM

دست از کامیار برندارم تا برگردد سر جایش....یا کامنت رود به سویش یا تن ز جان در اید

Posted by: sepanta at February 16, 2005 10:57 PM

یالا...یالا...کامی میخوایم یالا....نگا ادمو مجبور میکنن بیاد عربده کشی ها...

Posted by: sepanta at February 16, 2005 10:59 PM

چیه سید...چرا اینجوری نگا میکنی؟!....بیخود قیافه حق به جانب نگیر این مظلوم بازی ها رو هم واسه ما در نیار....بیا سر خونه زندگیت دیگه....دههههه....یه دنیای مجازی داریم یه سید...اونم که غیبه...بابا بیا بیرون

Posted by: sepanta at February 16, 2005 11:02 PM

سحر جان حالا این پسره حالش خرابه و ناز میکنه ...تو کجایی....بابا بیایید یه چیزی بنویسین دیگه....شده مثل این ماشین کثیفای گل گرفته که رو پنجره اش مینویسن ((لطفا مرا بشویید))

Posted by: sepanta at February 16, 2005 11:04 PM

گفته باشم...ایندفعه فقط یه زهر چشم گرفتم...دفعه بعد امدم دیدم اینجا همینجوریه و اپدیت نشده...اینقدر کامنت میزارم و میزارم که کامنتدونیتون بپکه...سید میدونه حاجی چقدر خطرناکه...اون سری که نارنجک بستیم به خودمون و رفتیم زیر تانک امیدوارم یادش مونده باشه...روزهایتان عاشورایی باد و قلبهایتان محرمی(بدون مجتبی شان)..یا حق

Posted by: sepanta at February 16, 2005 11:08 PM

كاميار جون سلام
دلم برا نوشته هات يه ذره شده بيشتر از اين منتظرم ...............

Posted by: جهان دخت at February 17, 2005 2:26 PM

درود بر تو ایهام جان
از آنجا که دوست جون جونی پسرم هستی
و خودت هم خیلی گلی
ناراحتم کردی ها
آخه چی شده که اینقدر تلخ و پریشون شدی؟
مراقب خودت باش، تا درودی دگر بدرود.

Posted by: شهلا at February 17, 2005 7:53 PM

سلام / فکر نان کن که خربزه آبست . بمان و زندگیت رو ادامه بده

Posted by: پا تتا at February 17, 2005 11:12 PM

سلام ... تلخ تلخ هم باشي آخرش ميشي قهوه ي تلخ ... بيخيال بابا ... زياد سخت نگير ...خودتم ميدوني كه اون ور دنيا هم كه باشي بازم يه سري دوست اين ور دنيا به يادتن :)

Posted by: Solfa at February 20, 2005 6:11 PM

عزيز كجايي؟
دل بي تو به جان أمد وقت است كه باز أيي

Posted by: جهان دخت at February 21, 2005 12:02 AM

انتظار خيلي سخته

Posted by: جهان دخت at February 21, 2005 12:06 AM

گاهي چنان بدم
كه مبادا ببينيم
حتي اگر به صورت
رويا ببينيم
من صورتم به صورت
شعرهايم شبيه نيست
بر اين گمان مباش
كه زيبا ببينيم


شبهاي شعر خواني من بي فروغ نيست
اما
تو با چراغ بيا
تا بهتر ببينيم

Posted by: shahrouz at February 23, 2005 9:25 AM

ولد زن است.ولد به شب است.جاويد شاد

Posted by: ولد زن ــــــــــ كورش كرم پور at February 24, 2005 2:55 AM

hamoon jaee keh hastii bashhh ...keh jaat khaylii khoobeh.

Posted by: me at February 24, 2005 10:39 AM

gharare ke shomare comment ha be chan ta berese ta shoma dobare benevisi, bavar kon ke tarafdar ziyad dari:)

Posted by: somayeh at February 27, 2005 2:16 AM

comment man ham nayoomade!

Posted by: somayeh at March 1, 2005 1:38 AM

تلخ تلخ تلخم ... هيچ چيز جايش را برايم پر نميكند.

Posted by: گلهاي آفتابگردان at April 5, 2005 7:44 AM

کل وبلاگ به کنار
این سپنتا کیه ؟

Posted by: leon at April 5, 2005 1:24 PM

I have sent U an email I’d be grateful if you get back to me,

Posted by: SARA at April 6, 2005 8:51 PM

dige kam kam daram negaran misham a !!!!!!!!!!!!!!
DEHA
!!!!!!!!!!!!!!!!!

Posted by: mood moody at April 16, 2005 12:34 PM

کامیار عزیز سلام .. نظر به ارادت ویژه به رفیق سپنتا ، و ارادت خاص به خودتان که تازه با وبلاگتان آشنا شدم ببخشید که بی اجازه لینکتان کردم .. جداً انتظار متقابلی ندارم چون فعلاً در اون حد نیستم ! پاینده باشید ...

Posted by: سیاوش at April 19, 2005 8:56 AM

چندتا تصوير زيبا هم چاشنيش كنيد خوب ميشه

Posted by: mahmoud at September 13, 2005 1:58 PM
نظر بدهید









یادآوری مشخصات شما؟      








Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai - Powered by Movable Type 3.31