April 24, 2005

بازم سلام

به نظر می رسه دوباره فارغ شدم. حالا نتیجه چی باشه در روزهای آینده مشخص میشه! پسره؟ دختره؟ سالم یا ناقص؟ تنها چیزی که میشه حدث زد اینه که احتمالا طبق معمول عقلش پاره سنگ بر میداره.
تا یادم نرفته یه معذرت خواهی گنده به خاطر بی خبر رفتن بدهکارم و یه تشکر گنده تر به همه اونایی که سر می زنن و همیشه محبت دارن.
تو این مدت غیبت کبری کلی بالا و پائین روحی و اتفاق و خاطره و کوفت و زهر مار داشتم که یواش یواش باید بریزمشون تو این صندوقچه شیشه ای. اما الان، یه کتاب جلومه که خط به خطش مثل عرق ارمنی خوش به حالم می کنه. آقای حسین بشیریه به فارسی ترجمه کرده و به نظرم دقت کافی رو به کار برده، ولی خوب، فکر می کنم ترجمه های عزت الله فولادوند یه چیز دیگه-س. حسین بشیریه قبل از هر چیز نوشته:
وای به حال زندگان،
وای به حال مردگان،
خوشا به حال آن کس که نه زنده شد و نه مرد.

منو حسابی یاد شعر خیام میندازه:
گر آمدنم به خود بدی نامدمی
ور نیز شدن به من بدی، کی شدمی
به زان نبدی که اندر این دیر خراب
نه آمدمی، نه شدمی، نه بدمی

اما خود کتاب، دو قسمت شو براتون می نویسم، قضاوت کنین و اگه خواستین پیداش کنین و مثل آدامس خروسی خوب بجوئینش.

کسانی که آموزش خود را نه از طریق تأمل و تفکر، بلکه {تنها} از کتاب به دست می آورند، به همان میزان از سطح مردم نادان پائین ترند که مردم برخوردار از علم راستین از آنها بالا ترند... زیرا میان علم راستین و عقاید نادرست، جهالت حد وسط است.

اراده انسان تبهکار متأثر از نفع ظاهری عملی است که انجام می دهد نه از نفس اندیشه عدالت خواهی. آنچه به اعمال آدمیان چاشنی عدالت می بخشد بلند طبعی و بزرگ منشی و شجاعت است (که به ندرت یافت می شود) و به واسطه آن آدمی از اینکه به خاطر شادی و خرسندی زندگی خویش به فریب و نقض عهد تن در دهد ننگ دارد.

اسم کتاب هست لویاتان، نویسنده توماس هابز، ترجمه حسین بشیریه، نشر نی

البته خوندنش حوصله خاصی می خواد.

بازم سلام!

Posted by Kamyar at April 24, 2005 10:26 PM   «  »
نظرها

سلام سلام. خوش آمدی کامیارک من. اومدم بگم عشگ من دیدم ملت جنبه ندارن ممکنه حرف در بیارن :)

خوشحالم که بلاخره بار نه ماه و نه روزه ات رو پائین گذاشتی و برگشتی. ببینم راستی راستی در چه حال بودی؟ کجا بودی؟ با که بودی و از اون مهمتر چه میکردی؟ گزارشی بنویس از احوالات این مدتت. به عنوان بزرگترت باید بدونم. :)

البته شوخی بود. خوشحالم که هستی هر چند گه گاه. دلم برای سحرک هم تنگ شده. خیلی.

دوستت دارم.

Posted by: هاله at April 25, 2005 5:04 AM

سلام كاميار عزيزم
باورم نميشه بركشتي
اسمتو تو كامنت هاي حاج سينتا ديدم
خيلي خوشحالم كه بركشتي
شاد و سلامت باشي

Posted by: جهان دخت at April 25, 2005 7:02 AM

كاميار جون سلام خيلي خيلي خوشحالم و مطلبت رو خوندم سعي مي كنم كتابي كه معرفي كردي بخونم موفق باشي عزيز

Posted by: خانم ناظم at April 25, 2005 7:07 AM

كاميار جون
تشكر فراوان
خيلي خجالتم دادي
وبلاك منم تو ليست همساده ها!
ممنون ممنون عزيزم

Posted by: جهان دخت at April 25, 2005 7:15 AM

سلام جیگر حاجیی.....فدای تو...فدای اون پیشونی بند یا ابالفضلت سید....دیشب جات خالی ما هم 2 تا قوطی اب زمزم خالی کردیم....میبینی دل به دل لوله کشیه سید...زودتر خبرمون میکردی گاوی گوسفندی..شتری...فرش سرخی برات پهن میکردیم....خوش اومدی سید که خوشیم از امدنت

Posted by: sepanta at April 25, 2005 1:03 PM

ُسید کجایی بابا...گفتی میام پیشونی بندت رو میبندم...سید جان بزار بگم الان من تو چه وضعیتی هستم و دارم برات کامنت میزارم تا درجه اخلاص ما رو به خودت درک کنی....جات خالی ساعتهایی پیش چایی خوردیم دو پیاله و پشت بندش رفتیم شیر موز زدیم و در انتها رفتیم با دوستان کباب ترکی با نوشابه اضافه خوردیم که جای شما خالی....الان که در حضور شما نشسته ام...لشکر کفر از همه سمت بر ما حمله ور شده تا درونیات مارا جر دهد و به سان اب زمزم از برونمان فواره زند...از طوفانهای صد و بیست روزه دیگر هیچ نمیگویم که یاد اور حدیث هیروشیما و ناکازاکی میشود برایتان...همین بس بدان که ما در هر حالتی از چاکران درگاهیم و نه به ماه گردون میفروشیمت ، نه به مهر افزون:))

Posted by: sepanta at April 26, 2005 11:20 PM
نظر بدهید









یادآوری مشخصات شما؟      








Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai - Powered by Movable Type 3.31