April 29, 2005تلخ و شیرینمیشه نشست و تکیه داد به دیوار یه معبد قدیمی و ذل زد به آسمون بی انتها. از ابرای آسمون یه قوی سفید و بزرگ و زیبا ساخت. یا چشما رو بست و یه گربه فسفری رنگ ساخت که به گردنش گردنبند طلا آویزونه، والبته از چایی شیرین و کلوچه لذت برد. و میشه بدو بدو از رودخونه و بیابون گذشت و راسته کوهو -هن و هن کنان- گرفت و رفت بالا. اون بالا با پاچه های خیس و ماهیچه های کوفته نفس عمیق کشید و به زمین نگاه کرد. دشت سر سبز پشت کوه و کره اسبای بازیگوش و دریاچه آبی رنگ. اونجا پشت کوه. روی زمین. خسته. با یه فنجون قهوه-ی تلخ تلخ تلخ. Posted by Kamyar at April 29, 2005 8:08 PM
« »
نظرها
اخ جون اول شدم پست قبليت تلخ بود به تلخي «هي فاحشه گوش کن با توام» که من براي اين دخترک نوشتم. ولي نه. نوشته ي تو تلخ تره و زيباتر... جيگرم داره آتيش مي گيره. مي سوزه... سید از اینایی که گفتی یه دوکیلو هم واسه ما بکش که خیلی محتاجیم...بیشتر از اون محتاج دعاتیم:* kheyli bahal bood ! motafavet bood ke in khodesh kollye! merc ama man ghablan ke oomade boodam inja chizaye siasi neveshte bood manam be khatere oon oomadam نظر بدهید
Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai -
Powered by Movable Type 3.31
|