May 20, 2005

اتاقک

طبق معمول رو بروی در، به دیوار تکیه داده بودم و چشمم خیره به دستگیره در مونده بود. روزای اول که وارد اتاقک شده بودم همه چی سفید به نظر می رسید. در، دیوارا، سقف و حتی سنگ فرش زیر پاهام. غیر از این چند چیز که کارشون تعیین کردن محدوده اتاقکه چیز دیگه ای اینجا وجود نداره، چند روزیه که به این موضوع پی بردم. تازه فهمیدم که اون بادکنک های رنگی که روزای اول باهاشون بازی می کردم، اون کتابای تاریخ و جغرافی که از روی بی حوصلگی می جوییدم و نشخوارشون می کردم، کامپیوتری که گوشه اتاقک گذاشته بودم و روزا باهاش نقشه گنج طراحی می کردم و خلاصه همه اون چیزایی که از روز اول مشغولم می کرده زائیده ذهن خودم بوده.
چند وقتی گذشت تا متوجه شدم در و دیوار همشون سفید نیستن. دیواری که بهش تکیه دادم در اصل مشکی بود و دیوار روبرو بادری که رو سینه خودش داشت سفید رنگ بودن. یواش یواش فهمیدم دو تا دیوار دیگه هر روز تغییر رنگ میدن، یه روز راستی قرمزه و چپیه بنفش، فرداش هر دو تا آبی و پس فرداش یکی بنفش و یکی خاکستری. اما این موضوع بر می گرده به چند وقت پیشا. الان دیگه چشمام جور دیگه می بینن، دیواری که بهش تکیه میدم یه ترکیبی از آبی و خاکستری و نارنجیه. دیوار روبرو یه چیزی تو مایه های سفید و مشکی و نقره ای و دری که (دوباره تکرار می کنم) روی سینش قرار داره بی رنگه. زمان زیادی طول کشید تا بی رنگ بودن درو متوجه بشم. از اونجا که پشت در هیچی وجود نداره، حتی دیوار و سقف محدود کننده، برداشتت از اشیاء پشت در تعیین می کنه که در به چه رنگی دیده بشه. این راز بزرگ رو از میون جیر جیر های زنجره ای که شبا تا صبح کنار گوشم لالایی می خوند فهمیدم. بعدن شاید بفهمم زنجره و جیرجیرش هم پرداخته ذهن خودم بوده.

اما هنوز یه راز بزرگ دیگه مونده، دستگیره در کی می چرخه!

Posted by Kamyar at May 20, 2005 8:57 PM   «  »
نظرها

سید جان اتفاقا ما دیشب خواب یکی از اون در راه راه های رو دیدیم که اونورش پیداست و احتیاج به دستگیره هم نداره...جون سید خیلی ترسیده بودم فطیر....اما بالاخره تونستم فرار کنم...حالا در باب سوال شما که فرمودی دستگیره در کی میچرخه فقط یک جواب به ذهنم میرسه اونم اینه که هر وقت سبیل بابا بچرخه!قرمز جیگری باشی سید

Posted by: sepanta at May 20, 2005 10:31 PM

کامیار جون مهم اینکه خودت واقعی هستی

Posted by: جهان دخت at May 21, 2005 11:05 AM

همشهری ....دستگیره در این اتاق هیچ وقت نخواهد چرخید.یه روز پا میشی میبینی نه دری هست و نه دیواری

Posted by: آورا at May 21, 2005 12:21 PM

خدا کنه همش تصورات باشه و احتیاجی به چرخش دستگیره نباشه

Posted by: خانم ناظم at May 21, 2005 7:43 PM

اقا با یه قایق که گیرمون اومده بود اومدیم و اون هاروت و ماروتتون رو خوندم.
اگه میشه یه جا کامل ازش بنویسین. من حسابی مشتاقم.

جای خوبی دارید تو اینترنتا!!
موفق باشید

Posted by: مهرزاد at May 21, 2005 8:05 PM

cheghadr roohiyatet taghir mikonan, dorost mesle rangha

Posted by: somayeh at May 22, 2005 1:35 AM
نظر بدهید









یادآوری مشخصات شما؟      








Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai - Powered by Movable Type 3.31