July 4, 2005

مژده ای دل ...

دوستش دارم. از همون روز اولی که خوندمش و تا امروز که هفت هشت سالی گذشته، و با هر بار خوندن یا شنیدنش بیشتر به این نتیجه رسیدم. اهل غوغا و شعار و تخلیه احساسی نیست. همیشه بین مسیر احساسی شعار دادن و به به و چه چه شنیدن، و راه عقلانی صحبت کردن و متعادل بودن - حتی اگر خلاف مسیر دیگران باشه - و البته فحش و فضیحت شنیدن، راه دوم رو انتخاب کرده.

"برای ما پیروزی اهمیتی ناچیز دارد، اینجا موضوع بزرگ بودن در میان است و نه بزرگ جلوه کردن." -رومن رولان

دیگه اینکه اصولی داره که تو همه نوشته هاش اثرش دیده میشه. اولیش امید. تو هر شرایطی حرفاش بوی امید میده. دومی یادآوری مداوم چیزایی که نباید از ذهن جامعه پاک بشه. اتفاقایی که وقتی دو تا عاقل میشینن به دیکتاتور میگن: "آقا صلاح نیست فعلا!"، دیکتاتور جواب میده: "این ملت احمق تر از اونی هستن که یادشون بمونه!". و سومیش ادب. اونجایی که باید تحلیل کنه براش فرقی نمی کنه سوژه خمینی باشه یا محمدرضا پهلوی و یا آدولف هیتلر. همه رو با پیشوند "آقای" خطاب می کنه و نه بیش. در جواب فحش و بد وبیراه - چه از لوس آنجلس برسه و چه از سرمقاله نویس کیهان - تحلیل منطقی ارائه می کنه و مثال تاریخی می زنه و خیلی مواقع هم اصلا نشنیده میگیره.

یادمه تو یکی از نوشته های عبدالکریم سروش خوندم آدم وقتی با کسی وارد گود مبارزه میشه، قبل از هر چیز خودش رو با حریف در یک سطح قرار میده. و چقدر این اشاره زیباست و چقدر به آدم کمک می کنه تو مواقع ناخوشایند قدر و منزلت خودشو حفظ کنه.

از موضوع پرت شدم. مسعود بهنود شنیدنی شد و بالاخره بعد از اون روزای تاریک کذایی بعد از انتخابات یه نور گرمی به دل من یکی رسید. عجیب خوشحال شدم و امیدوارم سال های سال سالم و سر حال باشه و صدای گرمش امید بپاشه.

تا یادم نرفته یه چیز دیگه هم تعریف کنم، با یه دوست خیلی عزیزی می رفتیم و یه کتاب از سروش بهش دادم و گفتم یه نگاه بنداز. گفت بابا اینو مگه نمیشناسی؟ گفتم چطور؟ گفت این همونه که انقلاب فرهنگی راه انداخت.
پرسیدم چند تا کتاباشو خوندی، گفت: "هیچکدوم، مگه دیوانم وقتمو دور بریزم!" پرسیدم چند تا مقاله یا مصاحبه ازش خوندی گفت: "هیچی!" پرسیدم جریان انقلاب فرهنگی چی بوده برام تعریف کن، گفت: "همین که استادا رو از دانشگاه بیرون کردن و حزب اللهی ها رو آوردن".
جواب دادم: "منم اگه به اندازه تو راجع به یه نویسنده اطلاعات داشتم به همین محکمی و صراحت راجع بهش قضاوت می کردم و همه حرفاشو نفی می کردم!"

آقا بشنوید، یادتون نره!

Posted by Kamyar at July 4, 2005 11:19 PM   «  »
نظرها

ای به چشم سید جان میشنفیم....سید جان راستی ایمیلهای ما به شما میرسه؟!ما هرچی تونل میزنیم به سنگرای شما مثل اینکه به آب میخوره ...در ضمن با اجازت یه عرش نامه نوشتیم بلکه خدا ازمون قبول کنه...مخلصاتیم فطیر

Posted by: sepanta at July 5, 2005 1:17 PM

سید ما دیشب یه معبر دیگه به سنگرت زدیم...نگاه کن ببین رو مین که نرفتیم...خبرش رو بده که ببینیم عملیات رو شروع کنیم یا نه

Posted by: sepanta at July 6, 2005 1:19 PM

salam doost aziz ...man az fanhaye MJ hastam...dashtam toye searche yahoo donbal matlabe MJ migashtam ke matlabe (man in the MIrroe) shoma ro didam.
vaghan khoshhal shodam ...hatta ba vojood in ke oon matlab male 2 sal pish bood . ye sari be man bezanid.

Posted by: sarah jackson at July 7, 2005 10:37 AM
نظر بدهید









یادآوری مشخصات شما؟      








Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai - Powered by Movable Type 3.31