October 29, 2005باور خدااگر خدا را باور داشتن خطای دل است خدا را باور نداشتن خطای مغز است! یکی می گفت این جمله از ارسطوست. من در اینمورد هیچ اطلاع موثفی(دیکتش درسته؟) ندارم و زیاد هم برام مهم نیست که این جمله از کیه. چیزی که دوست دارم بدونم اینه که شما راجع به این جمله چی فکر می کنید. Posted by Sahar at October 29, 2005 2:44 AM
« »
نظرها
وقتی آب نباشد برای نفس کشیدن دلم که می گیرد سر به شمال می رود هوای کوه ها تن را دوباره می سازد
من عادت به ماندن نداشته ام که می روم باید نشست در قایق سوراخ زندگی
دوست که باشی گاهی فراموش ات می کنند اصلا نیا به خانه ام من باز رفتنی ام تو فلسفه دین بحث مفصلی هست در مورد اختلاف بین ایمان و یقین. یقین به معنای باور تمام و کمال عقلی (که میشه گفت علمی). با تعریفی که امروز از علم و فهم علمی وجود داره مفهومی مثل خدا درش نمی گنجه. و به همین ترتیب نتیجه می گیرن درک عقلی از چنین مفهومی نمیشه داشت و به اصطلاح جزو امور ماوراء الطبیعه (به معنای خاص) حساب میشه. از همین رو فیلسوف هایی که ایمانی هستند و به مفاهیم ماوراءالطبیعی ایمان دارند توجیه می کنند که ایمان یک مقوله احساسی (دلی) است و انسان غیر از عقل مراجع دیگری برای قضاوت کردن داره (احساس) که عشق هم ریشه اش در همونجاست. اینا معتقدند خدا را باید حس کرد و ایمان یک مسئله کاملا حسی است. حالا من سؤال می کنم، کدوم قابل اعتماد تره، عقل یا احساس؟ باید همه تن دل شود، باید سراپا گوش شوی باید نگاه کنی، هر کدام را که انتخاب می کنی در آن مستمر باشی نشانه ها جوابت را می دهند.قبل از هر چیز در خودت می بینی تفاوت ایمان داشتن یا نداشتن را. سحر جان در درجه اول من به این عقیده دارم که مسئله باور داشتن به خدا یه مسئله کاملا شخصیه و بسیار قابل احترام تا وقتی که این باور شخصی نخواد به شکل یک اجبار و باور اجتماعی در بیاد...حالا چه میخواد وجود خدا رو به جامعه القا کنه و چه وجود نداشتنش رو... سحر در وهله دوم به نظر من همونجور که نمیشه خدا رو با دلایل عقلی ثابتش کرد با همون دلایل عقلی هم نمیشه ردش کرد حداقل در حال حاضر و با دانش امروز نمیشه و باز هم به نظر من تنها راه موجود در حال حاضر همون توسل جستن به احساس هست و خوب احساس هرکسی هم متفاوت هست و برداشتش از اون احساس متفاوت تر ...احساس یکی ممکن هست وجود خدا رو درک کنه و یکی درک نکنه...ممکن هست اصلا برداشت کسی از یک حس خاص وجود خدا باشه و یکی دیگه یک اتفاق معمولی....برای همین هم من میگم وقتی نیمشه با عقل این مسئله رو رد کرد و مسئله احساس هم یه مسئله شخصیه...پس اساس وجود خدا هم به فردیت افراد و حقوق شخصیشون بر میگرده حالا یه سوالی هم از سید کامیارمون دارم...کامیار جان وقتی مسئله اعتماد کردن پیش میاد...واقعا چقدر میشه به منابع عقلی اعتماد کرد؟؟!!اصلا چقدر میشه به عقل اعتماد کرد؟! اگر عقل تا دیروز میگفت دو دوتا میشه چهارتا امروز همون عقل میگه میشه پنج تا! وقتی عقل خودش مدام در حال رد خودش هست و یک حرکت سیال و رو به جلو رو داره...چطور میشه به خود این عقل اعتماد کرد؟! اینجا همون مسئله نسبیت پیش میاد...که به هیچ چیز نمیشه اعتماد کرد! حاجی جون سؤالت کاملا به جاست و موافقم با اصل عدم قطعیت. ولی یکمی نسبی تر بود سؤال من، بین احساس و عقل کدوم رو میشه اعتماد بیشتری داشت؟ بعد بازم یکمی کلی تر، در تاریخ بشر چیزی که محقق شده، از اعتماد به عقل بشر تکامل بیشتری داشته یا احساس؟ بازم یه سؤال، از یک قانون که با عقل ساخته شده (مثل حقوق بشر) زندگی و ارزش نوع بشر تکامل بیشتری پیدا کرده و یا قوانین ماوراءالطبیعی؟ و در مورد حقیقت تلخ و دروغ شیرین...وقتی از یک کوه نزدیک شهر بالا میری و شهر رو میبینی حالت بهم میخوره...شلوغ و کثیف و غیر قابل تحمل اگر بخوای میتونی همیشه رو همون قله کوه بمونی...همیشه تنها و در حال عذاب کشیدن... یا اینکه خودتو بکشی و راحت بشی...اما وقتی مسئله زندگی کردن با همون ادما و همون شهر پیش میاد...مجبور میشی چشماتو ببندی و با خودت بگی زندگی در این گوشه دنیا چقدر زیباست! و فراموش کنی اون چیزی رو که عذاب آوره...حقیقت های تلخ خوبه مثل شراب برای وقتایی که سرت گرم بشه و بری تو خلوت خودت و با خودت حال کنی اما نمیشه با خوردن هر روزه این شراب به زندگی ادامه داد...خماری در عطش حقیقت و نوشیدن هر روزه تلخیها جونت رو با عذاب میگیره....برای ادامه زندگی و ارامتر زندگی کردن ..گاهی وقتها و یا شاید بیشتر وقتها اساسی به این دروغها نیاز داریم سید جان منم با حرف شما موافقم که توسل جستن به این عقل باعث تحول و تکامل شده ...هر چند که میشه رو همین موردشم بحث کرد و وارد نسبی گرایی شد که آیا واقعا تکاملی در کار هست یا نه؟!!اصلا تکامل خودش چی هست و الی آخر...اما بیشتر من در تکیه رو این حرفم در مورد همین مورد به خصوص وجود خدا هست در مورد اینکه اصلا این جمله کذایی مال ارسطو باشه هم بنده شک دارم و فکر نمیکنم از حاج ارسطو باشه...چون این حاج ارسطومون از اونایی بود که سعی کرد با فلسفه اش خدا رو ثابت کنه و اساسا خدا پرست بود... حاجی خان مو هم موافقم (تلخ و شیرینو میگم)، ولی همین خود به خواب نزدن آدمی مثل صادق هدایته که برای من تحسین برانگیزه. تلخ تلخ ولی طبق معیارهای شخصی من زیبا. هدایت گفتم چون تو ذهن من بهترین مثاله برای معنی کردن کلمه تلخی که به کار بردم سحر خانم، حالا ارسطو یا افلاطون شما که نتیجه خودتو گرفتی و دعوا راه انداختی بین دو تا آدم ارزشی. سید و حاجی رو انداختی به جون هم که چی بشه؟ غلط نکنم از استکبار خط می گیری و خط نفاق رو دنبال می کنی. باید همینجا اعتراف کنی، اون کی بود تو فرودگاه چمدون دلار بهت داد گفت برو این سؤال
سید جان برای من هم بسیار تحسین بر انگیزه و بر اساس معیار های شخصی من هم بسیار بسیار زیبا.. بنده هم مثل شما ارادت دوبلی به حاج صادق خان هدایت دارم...اما دو مسئله که اینجا هست...اول اینکه اون بیدار خوابیه آخر سر مثل حاج صادق آدم رو به کشتن میده...هرکی مردشه بسم الله:)))اینقدر چشامونو وا نگه میداریم مثل ماهی که دق کنیم و بمیریم:))) مسئله دوم که شما لفظ حقیقت تلخ و دروغ شیرین رو به کار بردی....ببین سید...شما که از خاندان ائمه ای نباید این حرفو بزنی...اگه خدا وجود نداره و این تلخه بفرما ثابت کن....اگرم بازم وجود نداره و بازم اینکه میگن وجود داره دروغه و همون دروغ شیرین...اگرم که میگی وجود داره...بازم بیا این گوی و میدون ثابتش کن:)))گیر من به شما اینه که شما که اینقدر خوب با دید نسبی گرایی به قضایا نگاه میکنی...یکدفعه با این حرفت حکم واسه بنده های خدا صادر نکن....وقتی این حرفو میزنی یعنی اولا به وجود چیزی به نام خدا با یقین اعتقاد نداری...دوما بنده های خدا رو میبری زیر سوال و به چالششون میکشی که یعنی هرکسی همچین چیزی رو قبول داره یعنی داره دروغ شیرینی رو به خورد خودش میده:))) نیم وجب پست کرد ببین چه قشقرقی به پا شد اینجا. حالا ما باشیم دائرة المعارف اینجا بنویسیم پشه هم رد نمیشه ویز ویز کنه! :)))))سید جان شما که همیشه مظلومی...منتها این شیطان اجنبی نصفه شبی رفته تو جلدم که سر به سرت بزارم:))) حاجی عزیز تو که از اهل بیتی دیگه چرا؟ اگه اینجا می گفت خدا نیست من بازم همون استدلال رو داشتم که به هیچ دلیل عقلی نمیشه ثابت کرد خدا نیست. اصلا بحث عقلی راجع به این مفهوم بی معنیه. منم مثل خودت احساس همه برام محترمه. ولی هر چی مطلق توش باشه می برم زیر سؤال، حالا بگو خدا نیست تا از اول با هم بحث کنیم. خودم و حرفای خودمم روش، حتی به قول تو همین دری وری هایی که اینجا بافتم و تلخی و شیرینی و کمال و ارزش بشری و عقل و ... حاجی باید مرد! البته در راه کربوبلا! سید جان ما مگسیم و شما عقاب...وز وزی هم اگه باشه از جانب بالای ریز ماست...شما بالاتو وا نمیکنی...اگه وا کنی که طوفان به پا میشه و ما پرت میشیم و میچسبیم کف آسفالت....به قول حافظ...مگسی کجا تواند که بیافکند عقابی:)))) حاجی عقاب کجا بود، ما موریانه هم نیستیم که اینجوری چوب کاری می کنی. نزار اینجا داستان عروجت رو تو شبای عملیات برای ملت تعریف کنم، خوبیت نداره! سید جان من فکر کنم شما اون یک خط اول دعای جوشن کبیر رو نخوندی... بابا این سحر که الهی دم در بهشت به خاطر طرح کردن این سوالای شیطانی ، 7 روز و 7 شب معطل بشه...در اون جمله کذایی نگفته که خدا هست یا نیست....فقط یه جمله دو پهلو رو عنوان کرده که شما هم افتادی به یه پهلوش و پتو رو از رو ما هم کشیدی....منم جون تو مثل خودت هرچی بوی مطلق بگیره تو این بحثا میبرم زیر سوال...البته که خداوند با مومنان است:))) اختیار داری سید...موریانه چیه....اگه موریانه هم باشی ما یه وعده عصرونتیم به مولا...شتتیم...سوسک مردتیم به مولا...ارزنتیم...اگه تعریف کردنی هم باشه ما باید از رشادتات تعریف کنیم که خاک کربلا رو در حسرت خودت سوزوندی جوشن کبیر که نخوندم هیچ، جوشن صغیر منو تا حالا نخونده خودش خیلیه. پس تو هم زیر علامت (سؤال) می بری و ما نمی دونستیم. ببین افتادگی تا چه حده، میره زیر علامت بعد میگه میبرم زیر علامت. حاجی تو خودت یه پا چلچراغی، ما رو با خودت ببر زیر علامت بزار فردای قیامت آقا شفاعتمون رو بکنه. خودمونو بچسبونیم به تو، زیر چفیه ات قایم بشیم بلکه ما رو هم راه دادن سید نمیخوای مارو ببری با خودت دیگه ضایمون نکن...تو خودت اول گفتی که میبری زیرش...ما که زیر (علامت) تعجبش موندیم نمیدونیم چه جوری در بیاییم....اگه جا نداری بگو جا ندارم...دیگه دل مارو اینجوری نسوزون که به حضرت عباس متوسل میشم به مولا! به خدای احد و واحد اگر به حضرت عباس متوسل بشی منم به ابوالفضل متوسل میشم که جدیدا یه پلاگین هم داره (رضازاده) که شوخی بردار نیست. به مولا هم قسم نخور که دیگه هیچی، حاجی تو بگی مو خودش از هزار عالم برتر است. سید از همه این حرفا گذشته کلی خوش به حال سحرتون شد....کلی کامنت مفت و مجانی رفت تو حسابش:)))باید جفتمونو به یه نوشیدنی سگی! دعوت کنه که اخر شبی اینجا اینهمه منور ترکوندیم:))) اخ گفتی سپنتا. shomaha hamdigar ra mishnasid ya man ye meghdar az takamol dar iran khab bodam v nageraftam کاملا با این جمله موافقم.کسی هست که هم دلشو از دست داده باشه هم عقلشو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به نام خدا حاج آقا، میدونی اینهایی که میگی همه درست و عقلانی ولی یک نفر نیست که از تو بپرسه که چرا فقط باید همه موجودات باید خالقی داشته باشند و خود خدا از قانونی که خودت می خوای با اون خدا را ثابت کنی استثنا باشه ! نیچه هم میگه خدا بزرگترین خطای انسان است یا شاید انسان بزرگترین خطای خدا نظر بدهید
Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai -
Powered by Movable Type 3.31
|