October 29, 2005

باور خدا

اگر خدا را باور داشتن خطای دل است خدا را باور نداشتن خطای مغز است!

یکی می گفت این جمله از ارسطوست. من در اینمورد هیچ اطلاع موثفی(دیکتش درسته؟) ندارم و زیاد هم برام مهم نیست که این جمله از کیه. چیزی که دوست دارم بدونم اینه که شما راجع به این جمله چی فکر می کنید.

Posted by Sahar at October 29, 2005 2:44 AM   «  »
نظرها

وقتی آب نباشد
ماهی نمی مانی
ابرهای آسمان گریه می کنند
و تو
باز تنهایی

برای نفس کشیدن
جایی وجود ....
از من بگذر
حوصله ای نداری

Posted by: shahrouz at October 29, 2005 4:16 PM

دلم که می گیرد

سر به شمال می رود

هوای کوه ها

تن را دوباره می سازد

من عادت به ماندن نداشته ام

که می روم

باید نشست در قایق سوراخ زندگی

دوست که باشی

گاهی فراموش ات می کنند

اصلا نیا به خانه ام

من باز رفتنی ام

Posted by: shahrouz at October 29, 2005 4:21 PM

تو فلسفه دین بحث مفصلی هست در مورد اختلاف بین ایمان و یقین. یقین به معنای باور تمام و کمال عقلی (که میشه گفت علمی). با تعریفی که امروز از علم و فهم علمی وجود داره مفهومی مثل خدا درش نمی گنجه. و به همین ترتیب نتیجه می گیرن درک عقلی از چنین مفهومی نمیشه داشت و به اصطلاح جزو امور ماوراء الطبیعه (به معنای خاص) حساب میشه.

Posted by: کامیار at October 29, 2005 5:32 PM

از همین رو فیلسوف هایی که ایمانی هستند و به مفاهیم ماوراءالطبیعی ایمان دارند توجیه می کنند که ایمان یک مقوله احساسی (دلی) است و انسان غیر از عقل مراجع دیگری برای قضاوت کردن داره (احساس) که عشق هم ریشه اش در همونجاست. اینا معتقدند خدا را باید حس کرد و ایمان یک مسئله کاملا حسی است.
مسأله اینجاست که تا چه حد میشه به منابع غیر عقلی اعتماد کرد؟! یه مثال از منابع غیر عقلی روان انسانه مثلا عقده ها. همه ما ممکنه کارایی بکنبم که خودمون از نظر عقلی تأییدش نکنیم. کارایی که ریشه در ناخودآگاه ما داره و همیشه با عقل ما در جنگه.

Posted by: کامیار at October 29, 2005 5:40 PM

حالا من سؤال می کنم، کدوم قابل اعتماد تره، عقل یا احساس؟

Posted by: کامیار at October 29, 2005 5:41 PM

حالا کدوم خوشایند تره، حقیقت تلخ یا دروغ شیرین؟

Posted by: کامیار at October 29, 2005 5:47 PM

باید همه تن دل شود، باید سراپا گوش شوی باید نگاه کنی، هر کدام را که انتخاب می کنی در آن مستمر باشی نشانه ها جوابت را می دهند.قبل از هر چیز در خودت می بینی تفاوت ایمان داشتن یا نداشتن را.

Posted by: mood moody at October 30, 2005 3:26 PM

سحر جان در درجه اول من به این عقیده دارم که مسئله باور داشتن به خدا یه مسئله کاملا شخصیه و بسیار قابل احترام تا وقتی که این باور شخصی نخواد به شکل یک اجبار و باور اجتماعی در بیاد...حالا چه میخواد وجود خدا رو به جامعه القا کنه و چه وجود نداشتنش رو...

سحر
سپنتا جان با این حرفت هزارتا موافقم!!!

Posted by: sepanta at October 31, 2005 12:13 AM

در وهله دوم به نظر من همونجور که نمیشه خدا رو با دلایل عقلی ثابتش کرد با همون دلایل عقلی هم نمیشه ردش کرد حداقل در حال حاضر و با دانش امروز نمیشه و باز هم به نظر من تنها راه موجود در حال حاضر همون توسل جستن به احساس هست و خوب احساس هرکسی هم متفاوت هست و برداشتش از اون احساس متفاوت تر ...احساس یکی ممکن هست وجود خدا رو درک کنه و یکی درک نکنه...ممکن هست اصلا برداشت کسی از یک حس خاص وجود خدا باشه و یکی دیگه یک اتفاق معمولی....برای همین هم من میگم وقتی نیمشه با عقل این مسئله رو رد کرد و مسئله احساس هم یه مسئله شخصیه...پس اساس وجود خدا هم به فردیت افراد و حقوق شخصیشون بر میگرده

Posted by: sepanta at October 31, 2005 12:23 AM

حالا یه سوالی هم از سید کامیارمون دارم...کامیار جان وقتی مسئله اعتماد کردن پیش میاد...واقعا چقدر میشه به منابع عقلی اعتماد کرد؟؟!!اصلا چقدر میشه به عقل اعتماد کرد؟! اگر عقل تا دیروز میگفت دو دوتا میشه چهارتا امروز همون عقل میگه میشه پنج تا! وقتی عقل خودش مدام در حال رد خودش هست و یک حرکت سیال و رو به جلو رو داره...چطور میشه به خود این عقل اعتماد کرد؟! اینجا همون مسئله نسبیت پیش میاد...که به هیچ چیز نمیشه اعتماد کرد!

Posted by: sepanta at October 31, 2005 12:30 AM

حاجی جون سؤالت کاملا به جاست و موافقم با اصل عدم قطعیت. ولی یکمی نسبی تر بود سؤال من، بین احساس و عقل کدوم رو میشه اعتماد بیشتری داشت؟ بعد بازم یکمی کلی تر، در تاریخ بشر چیزی که محقق شده، از اعتماد به عقل بشر تکامل بیشتری داشته یا احساس؟ بازم یه سؤال، از یک قانون که با عقل ساخته شده (مثل حقوق بشر) زندگی و ارزش نوع بشر تکامل بیشتری پیدا کرده و یا قوانین ماوراءالطبیعی؟

Posted by: کامیار at October 31, 2005 12:41 AM

و در مورد حقیقت تلخ و دروغ شیرین...وقتی از یک کوه نزدیک شهر بالا میری و شهر رو میبینی حالت بهم میخوره...شلوغ و کثیف و غیر قابل تحمل اگر بخوای میتونی همیشه رو همون قله کوه بمونی...همیشه تنها و در حال عذاب کشیدن... یا اینکه خودتو بکشی و راحت بشی...اما وقتی مسئله زندگی کردن با همون ادما و همون شهر پیش میاد...مجبور میشی چشماتو ببندی و با خودت بگی زندگی در این گوشه دنیا چقدر زیباست! و فراموش کنی اون چیزی رو که عذاب آوره...حقیقت های تلخ خوبه مثل شراب برای وقتایی که سرت گرم بشه و بری تو خلوت خودت و با خودت حال کنی اما نمیشه با خوردن هر روزه این شراب به زندگی ادامه داد...خماری در عطش حقیقت و نوشیدن هر روزه تلخیها جونت رو با عذاب میگیره....برای ادامه زندگی و ارامتر زندگی کردن ..گاهی وقتها و یا شاید بیشتر وقتها اساسی به این دروغها نیاز داریم

Posted by: sepanta at October 31, 2005 12:43 AM

سید جان منم با حرف شما موافقم که توسل جستن به این عقل باعث تحول و تکامل شده ...هر چند که میشه رو همین موردشم بحث کرد و وارد نسبی گرایی شد که آیا واقعا تکاملی در کار هست یا نه؟!!اصلا تکامل خودش چی هست و الی آخر...اما بیشتر من در تکیه رو این حرفم در مورد همین مورد به خصوص وجود خدا هست

Posted by: sepanta at October 31, 2005 12:48 AM

در مورد اینکه اصلا این جمله کذایی مال ارسطو باشه هم بنده شک دارم و فکر نمیکنم از حاج ارسطو باشه...چون این حاج ارسطومون از اونایی بود که سعی کرد با فلسفه اش خدا رو ثابت کنه و اساسا خدا پرست بود...

Posted by: sepanta at October 31, 2005 12:51 AM

حاجی خان مو هم موافقم (تلخ و شیرینو میگم)، ولی همین خود به خواب نزدن آدمی مثل صادق هدایته که برای من تحسین برانگیزه. تلخ تلخ ولی طبق معیارهای شخصی من زیبا. هدایت گفتم چون تو ذهن من بهترین مثاله برای معنی کردن کلمه تلخی که به کار بردم

Posted by: کامیار at October 31, 2005 1:00 AM

سحر خانم، حالا ارسطو یا افلاطون شما که نتیجه خودتو گرفتی و دعوا راه انداختی بین دو تا آدم ارزشی. سید و حاجی رو انداختی به جون هم که چی بشه؟ غلط نکنم از استکبار خط می گیری و خط نفاق رو دنبال می کنی. باید همینجا اعتراف کنی، اون کی بود تو فرودگاه چمدون دلار بهت داد گفت برو این سؤال
شیطانی رو بپرس از ملت شهید پرور؟


سحر
ا تو از کحا فهیدی؟ ببینم نکنه اون بسیجیه که تو فرودگاه تعقیبم می کرد تو بودی!!!!!!!!!!!!!!!!!

Posted by: کامیار at October 31, 2005 1:07 AM

سید جان برای من هم بسیار تحسین بر انگیزه و بر اساس معیار های شخصی من هم بسیار بسیار زیبا.. بنده هم مثل شما ارادت دوبلی به حاج صادق خان هدایت دارم...اما دو مسئله که اینجا هست...اول اینکه اون بیدار خوابیه آخر سر مثل حاج صادق آدم رو به کشتن میده...هرکی مردشه بسم الله:)))اینقدر چشامونو وا نگه میداریم مثل ماهی که دق کنیم و بمیریم:))) مسئله دوم که شما لفظ حقیقت تلخ و دروغ شیرین رو به کار بردی....ببین سید...شما که از خاندان ائمه ای نباید این حرفو بزنی...اگه خدا وجود نداره و این تلخه بفرما ثابت کن....اگرم بازم وجود نداره و بازم اینکه میگن وجود داره دروغه و همون دروغ شیرین...اگرم که میگی وجود داره...بازم بیا این گوی و میدون ثابتش کن:)))گیر من به شما اینه که شما که اینقدر خوب با دید نسبی گرایی به قضایا نگاه میکنی...یکدفعه با این حرفت حکم واسه بنده های خدا صادر نکن....وقتی این حرفو میزنی یعنی اولا به وجود چیزی به نام خدا با یقین اعتقاد نداری...دوما بنده های خدا رو میبری زیر سوال و به چالششون میکشی که یعنی هرکسی همچین چیزی رو قبول داره یعنی داره دروغ شیرینی رو به خورد خودش میده:)))

Posted by: sepanta at October 31, 2005 1:12 AM

نیم وجب پست کرد ببین چه قشقرقی به پا شد اینجا. حالا ما باشیم دائرة المعارف اینجا بنویسیم پشه هم رد نمیشه ویز ویز کنه!
نمی کنه آقا بیاد این مظلومیت ما به آخر برسه!

Posted by: کامیار at October 31, 2005 1:13 AM

:)))))سید جان شما که همیشه مظلومی...منتها این شیطان اجنبی نصفه شبی رفته تو جلدم که سر به سرت بزارم:)))

Posted by: sepanta at October 31, 2005 1:17 AM

حاجی عزیز تو که از اهل بیتی دیگه چرا؟ اگه اینجا می گفت خدا نیست من بازم همون استدلال رو داشتم که به هیچ دلیل عقلی نمیشه ثابت کرد خدا نیست. اصلا بحث عقلی راجع به این مفهوم بی معنیه. منم مثل خودت احساس همه برام محترمه. ولی هر چی مطلق توش باشه می برم زیر سؤال، حالا بگو خدا نیست تا از اول با هم بحث کنیم. خودم و حرفای خودمم روش، حتی به قول تو همین دری وری هایی که اینجا بافتم و تلخی و شیرینی و کمال و ارزش بشری و عقل و ... حاجی باید مرد! البته در راه کربوبلا!

Posted by: کامیار at October 31, 2005 1:19 AM

سید جان ما مگسیم و شما عقاب...وز وزی هم اگه باشه از جانب بالای ریز ماست...شما بالاتو وا نمیکنی...اگه وا کنی که طوفان به پا میشه و ما پرت میشیم و میچسبیم کف آسفالت....به قول حافظ...مگسی کجا تواند که بیافکند عقابی:))))

Posted by: sepanta at October 31, 2005 1:20 AM

حاجی عقاب کجا بود، ما موریانه هم نیستیم که اینجوری چوب کاری می کنی. نزار اینجا داستان عروجت رو تو شبای عملیات برای ملت تعریف کنم، خوبیت نداره!

Posted by: کامیار at October 31, 2005 1:24 AM

سید جان من فکر کنم شما اون یک خط اول دعای جوشن کبیر رو نخوندی... بابا این سحر که الهی دم در بهشت به خاطر طرح کردن این سوالای شیطانی ، 7 روز و 7 شب معطل بشه...در اون جمله کذایی نگفته که خدا هست یا نیست....فقط یه جمله دو پهلو رو عنوان کرده که شما هم افتادی به یه پهلوش و پتو رو از رو ما هم کشیدی....منم جون تو مثل خودت هرچی بوی مطلق بگیره تو این بحثا میبرم زیر سوال...البته که خداوند با مومنان است:)))

Posted by: sepanta at October 31, 2005 1:25 AM

اختیار داری سید...موریانه چیه....اگه موریانه هم باشی ما یه وعده عصرونتیم به مولا...شتتیم...سوسک مردتیم به مولا...ارزنتیم...اگه تعریف کردنی هم باشه ما باید از رشادتات تعریف کنیم که خاک کربلا رو در حسرت خودت سوزوندی

Posted by: sepanta at October 31, 2005 1:28 AM

جوشن کبیر که نخوندم هیچ، جوشن صغیر منو تا حالا نخونده خودش خیلیه. پس تو هم زیر علامت (سؤال) می بری و ما نمی دونستیم. ببین افتادگی تا چه حده، میره زیر علامت بعد میگه میبرم زیر علامت. حاجی تو خودت یه پا چلچراغی، ما رو با خودت ببر زیر علامت بزار فردای قیامت آقا شفاعتمون رو بکنه. خودمونو بچسبونیم به تو، زیر چفیه ات قایم بشیم بلکه ما رو هم راه دادن

Posted by: کامیار at October 31, 2005 1:32 AM

سید نمیخوای مارو ببری با خودت دیگه ضایمون نکن...تو خودت اول گفتی که میبری زیرش...ما که زیر (علامت) تعجبش موندیم نمیدونیم چه جوری در بیاییم....اگه جا نداری بگو جا ندارم...دیگه دل مارو اینجوری نسوزون که به حضرت عباس متوسل میشم به مولا!

Posted by: sepanta at October 31, 2005 1:37 AM

به خدای احد و واحد اگر به حضرت عباس متوسل بشی منم به ابوالفضل متوسل میشم که جدیدا یه پلاگین هم داره (رضازاده) که شوخی بردار نیست. به مولا هم قسم نخور که دیگه هیچی، حاجی تو بگی مو خودش از هزار عالم برتر است.

Posted by: کامیار at October 31, 2005 1:42 AM

سید از همه این حرفا گذشته کلی خوش به حال سحرتون شد....کلی کامنت مفت و مجانی رفت تو حسابش:)))باید جفتمونو به یه نوشیدنی سگی! دعوت کنه که اخر شبی اینجا اینهمه منور ترکوندیم:)))

Posted by: sepanta at October 31, 2005 1:46 AM

اخ گفتی سپنتا.
می گم می شه از این به بعد تو هر کامنت با یه اسم مستعار جدید بیاید بحث کنید که بیشتر خوش به حالم بشه؟
در ضمن من فکر نمی کنم این جمله سازی مخالف بزنه با اونچه شما می گی باور ارسطو بود .

Posted by: سحر at October 31, 2005 3:45 AM

shomaha hamdigar ra mishnasid ya man ye meghdar az takamol dar iran khab bodam v nageraftam

Posted by: Mohsen at November 18, 2005 5:36 PM

کاملا با این جمله موافقم.کسی هست که هم دلشو از دست داده باشه هم عقلشو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted by: nasim at November 26, 2005 1:17 PM

تو اصلاادم نیستی

Posted by: klop at February 22, 2006 8:03 PM

به نام خدا
من با نظر کسایی که گفتن با عقل نمیشه وجود خدا رو ثابت کرد مخالفم. یه نظر ریاضی ساده رو گوش کنید. طبق نظریه احتمال می دونیم که وقتی احتمال اتفاق افتادن یه حادثه خیلی خیلی کوچیک باشه اون حادثه قویا اتفاق نمی افته .حالا اگر قرار باشه چند تا از این اتفاقات(که احتمال اتفاق افتادنشون خیلی کمه) با هم یک جا اتفاق بیفتن اونوقت دیگه خیلی بعیده که این کار انجام بشه. حالا بیاید زمین و موجودات زنده ی روش و منظومه شمسی رو در نظر بگیرید.احتمال تشکیل یک مولکول دی ان ای اولیه برای یه موجود ساده رو در نظر بگیرید. احتمال تشکیل همچین مولکول پیچیده ای به طور اتفاقی طبق نظر دانشمندان بینهایت کمه.از طرفی ما محیط مناسب برای رشد و تکثیر این مولکول هم باید فراهم باشه.(بقیه در پیام بعدی انشا الله)

Posted by: arash at March 20, 2006 11:06 PM

حاج آقا، میدونی اینهایی که میگی همه درست و عقلانی ولی یک نفر نیست که از تو بپرسه که چرا فقط باید همه موجودات باید خالقی داشته باشند و خود خدا از قانونی که خودت می خوای با اون خدا را ثابت کنی استثنا باشه !

Posted by: حسن at June 5, 2006 2:22 PM

نیچه هم میگه خدا بزرگترین خطای انسان است یا شاید انسان بزرگترین خطای خدا
حاجی موثق رو درست نوشتی فقط ف رو ق کن

Posted by: shabyar at October 16, 2006 11:10 PM
نظر بدهید









یادآوری مشخصات شما؟      








Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai - Powered by Movable Type 3.31