March 21, 2006شرف کیهانم منخجالت می کشم، باری که به دوش گرفت تنها بار خودش نبود. بار من و تو و بچه های من و نوه های تو و ... احساس غرور می کنم که بشرم، "شرف کیهانم من" حسودی می کنم، و هر چقدر با خودم کلانجار می روم نمی توانم از واژه ستایش استفاده نکنم. ببینیدPosted by Kamyar at March 21, 2006 6:31 PM
« »
نظرها
جز این چه سخنی می توان بر زبان راند ؟ کامیار جان ستایش کمترین است در مواجهه با او ... این مردک جز یک مترسک تبلیغاتی بیش نیست. یک سوپاپ اطمینان از طرف "خودشون"....راستی زندانها خالی اند و فقط این مترسک است که در زندان است؟؟؟؟ درست است که گنجي از خودشون بود. اما اگه ما تا آخر آدمها رو همونطوري که اولين بار ديديم، ببينيم و در موردشون قضاوت کنيم، فرصت بهتر شدن، اصلاح شدن، يا کلا تغيير کردن رو ازشون گرفتيم، يا بهتر بگم، فرصت ديدن تغييراتشون، بهترشدنشون رو از ذهن و دل خودمون گرفتيم از سیاهی چرا حذر کردن تنها انسان بود که جامه به تن داشت وآستین اش از اشک تر بود./ سلام كاميار جون شرف كيهان « شدن » ... کاش همه می خواستن "خودآ"یی باشن، باور می کردن که"من اگر ما نشوم تنهایم..." من به چشم انفعال رو دیدم... نظر بدهید
Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai -
Powered by Movable Type 3.31
Dubai Community Online
|