December 24, 2004

December 17, 2004

هورا به هر چیزی که دخیل بود

تو راه که بودم تا استرس می خواست بیاد سراغم و ریتم نفس کشیدنم رو تغییر بده، زود می گفتم:

"پارسال به جای اون دختر ننره تو فیلما شانس اینو پیدا کردی که نقش اون دختر قویه رو بازی کنی که مامان اینا همیشه با تحسین نگاش می کردن. شاید حالا هم دوباره این شانس بهت رو کرده، با این تفاوت که امسال یک سال بزرگ تر از پارسالی و لازم نیست تا تقی به توقی خورد زود ناراحتی هات رو سر دوست جونات خالی کنی"

هر چی به ساختمون بزرگ زرد رنگ نزدیک تر می شدم، جر و بحثم با خودم با سرعت بیشتری پیش می رفت:

"کرایه راه رو می خوای چه کار کنی؟ می خوای مدرسه رو به خاطر کرایه ول کنی؟ بچه ننر بعد از این همه بی پولی هنوزم عادت داری عطر گرون بخری، وقتی پولت کم اومد و عطر بی عطر اون وقت بهت می گم ..."

زود جواب می دادم:

"بی پولی هم عالمی داره دختر، احساس نمی کنی بزرگ تر شدی پارسال که اونقدر بی پول بودی؟ به خودت یه جورایی نمی بالیدی وقتی از زیر کافه رفتن و بولینگ بازی کردن به بهانه های مختلف در می رفتی؟ کیف نداشت دلتنگی برای مامان اینا وقتی فقط به خاطر پول بلیط ازشون دور بودی؟ ..."

از پله ها که رفتم بالا دیدم پنج دقیقه زود رسیدم. نشستم تو راهرو و به آقایی نگاه کردم که داشت میز جدید رو نصب می کرد. دلم می خواست پاشم کمکش کنم و باهاش حرف بزنم، ولی فکر کردم:

"آدم وقتی بزرگ می شه و می خواد بره یه اداره برای یه کار بزرگونه، باید اتو کرده و با جدیت تمام بره به اتاقی که باید، و سر راه هم با دیگران کاری نداشته باشه."

بعد به خودم جواب دادم:

"ول کن بابا، ببین چه خوشاینده! چقدر انرژی مثبت می ده! پاشو باهاش حرف بزن و کمکش کن."

همین جوری داشتم با خودم کلنجار می رفتم که خانمی که باهاش کار داشتم رسید و در اتاقشو باز کرد.
یک ساعت و چهل و پنج دقیقه از وقتش رو به من داد و کلی با هم حرف زدیم و کلی کمکم کرد و بهم اطلاعات داد. تو یه خانواده کمونیست به دنیا اومده بوده و بعد از سنین بلوغ کاتولیک شده بود و الان بهائیه. خیلی چیزا راجع به بهائیت گفت که من خبر نداشتم. من فقط اسم بهاءالله رو شنیده بودم و اینکه دیگه منتظر ظهور امام زمان یا مسیح نیستن. وسط حرفش داشتم فکر می کردم:

"عجب جائیه اون گوشه دنیا که اکثر مذهب ها (با برنامه ریزی قبلی یا بدون برنامه ریزی) به یه طریقی گذرشون بهش افتاده."

می گفت شخص دیگه ای که متقاضی این کار (مترجمی) بوده هفده ساله که ساکن این کشوره (در رقابت با من تازه وارد)، ولی من انتخاب شدم!

هورررااااااااااااااااااااااااااااااااا

هورا به ثانیه ها که اینجوری کنار هم قرار گرفتن که من موقعیت سوزن شدن رو داشته باشم.

هورا به قلب خانمه که ورود ممنوع نبود و ظرفیتش هم محدود نبود.

هورا به من که تو شرایط مناسب، می تونم مثل سوزن فرو برم تو بعضی از قلب ها.

هورا به خیلی گزینه های دیگه که باعث کار دار شدن من شدن.

Posted by Sahar at 4:47 PM | Comments (6)

December 11, 2004

یک و دو

1- یک گروه موسیقی راک (Rock) و دوازده آهنگ در مورد مصدق و تاریخ ایران. محشره، موضوع اصلی، کودتای 28 مرداد 1332 آمریکا در ایران و حذف حکومت دموکراتیک ایران و جایگزین کردن آن با شاهنشاهی دیکتاتور که نهایتا به انقلاب اسلامی ختم شد.

مصدق، یک اپرای جدید راک
از اینجا می تونید آهنگ ها رو بشنوید یا دریافت کنید
قسمت تاریخ هم توضیح مختصر و مفیدی داره

میگم هر جور میشه حمایتشون کنیم.

دو تا کتاب جالب در این زمینه هست. یکی "خواب آشفته نفت" نوشته دکتر علی موحد و دومی "همه مردان شاه" نوشته استیفن کینز که به فارسی هم ترجمه شده.

2- سایت شصت میلیون فیلتر شده ولی می توانید برای امضا کردن نام خود را از طریق ایمیل به آدرس newsletter@60000000.com بفرستید.

متن فراخوان:

فراخوان ملی برگزاری رفراندم

تجربه بیست و شش سال گذشته و دهها مصیبت کوچک و بزرگی که بر سر مردم ایران آمده و تحقير ملت و انزواي سياسي ايران را در پي داشته نشان میدهد که تنها یک راه قطعی برای رفع این بحران و رهائی ملت رنجدیده ایران وجود دارد :

شکل گیری حکومتی دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر
حکومتی که با تکیه بر آرای اکثریت ملت و بر اساس حفظ تماميت ارضي و منافع ملی و ايجاد روابط مسالمت آمیز با جامعه جهانی و تکیه بر ارزش های فرهنگی و اقتصادی ایران بتواند کشور را به ساحل نجات رهنمون شود. برای دستیابی به این مهم ، تدوین قانون اساسی نوین و تعیین نظام دلخواه گام اول و حیاتی است. بخصوص تجربه هشت سال گذشته نشان میدهد که با وجود قانون اساسی و ساختار کنونی ، امکان اصلاح کشور در هیچ جهتی متصور نیست. بنابراین ، از آنجا که قانون اساسی جمهوری اسلامی و عملکرد نهادهای برخاسته از آن :

- با اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی مردم در تضادی بنیادین است

- به نابرابری حقوقی میان شهروندان ایران رسمیت بخشیده ، تبعیض دینی و مذهبی ، عقیدتی و جنسيتي را قانونی کرده و با حکومت استبداد ديني از ملت ایران عملا سلب حق حاکمیت کرده است

- سد بزرگی در برابر پیشرفت در تمام زمینه ها ، از جمله توسعه اقتصادی و تحقق عدالت اجتماعی در ایران فراهم کرده است

- و مانع پیوستن ایران به اردوی جهان آزاد و طبعا از بین رفتن منافع کشور در مناسبات دیپلماتیک شده است

ما امضاء کنندگان این فراخوان خواهان برگزاری یک همه پرسی با نظارت نهادهای بین المللی برای تشکیل مجلس موسسان به منظور تدوین پیش نویس یک قانون اساسی نوین ، مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های الحاقی آن ، با رای آزاد مردم هستیم . از تمام هموطنان شریف ، میهن دوست و ترقی خواه تقاضا داریم با امضای این فراخوان، صدای ملت ایران را محکم و استوار به گوش جهانیان برسانند.


اکنون که فاز اوليه گفتمانی طرح رفراندم با حمايت مردم و جمع وسيعی از فعالان سياسی و روشنفکران ملی و آزاديخواه آغاز شده است، به هيچ عنوان خود را در جايگاه متوليان اين طرح نمی دانيم و طرح رفراندم را متعلق به همه حاميان اين طرح می دانيم و به عنوان قطره ای از اقيانوس بی کران مردم تحول طلب ايران و انديشمندان و فعالان سياسی کشور با کنار نهادن کميته همه پرسی و قرار گرفتن در کنار حاميان اين طرح، از اصل شکل گيری گفتمان «رفراندم ملی در ايران» دفاع می کنيم تا پس از شکل گيری گفتمانی مسلط در ميان مردم و نخبگان سياسی آزاديخواه کشور، گام های بعدی برداشته شود.ادامه مطلب

علی افشاری، رضا دلبری، ناصر زرافشان، محمد محسن سازگارا،اكبر عطری، مهرانگیر کار،محمد ملکی، عبداله مومنی،

Posted by Kamyar at 6:29 PM | Comments (5)

December 6, 2004

Sahare jighe kalle shagh

emrouz man hesabi asabani o khounsard o ghossedar o khoshhal o hayajanzade o aroumam.
sobh sare mamanam ke mikhast mesle bachegiam az babam ye khoda(chizi ke baba dar vaghe nist) besaze baram, jigh keshidam o gerye kardam.(man nemidounam chera in Kamyari ye Smiliye khejalat baraye eehum dorost nemikone.)
man alan bar axe hamishe ke moragheb boudam mabada neveshtehaye man o fekre man az arzeshe eehum kam kone oumadam eehum o BIRIKHT o BADTARKIB konam be englisi ham type konam o dige be in fekr nakonam ke vaaaaaaay alan eehume ghashange Kamyari ke enghadr barash zahmat keshide BIKELAS O ZESHT mishe!
(ghabele tavajjohe khanandeye ehtemali ke alan daram deghe delim o sare keyboarde badbakht khali mikonam).
dashtam chi migoftam? ahan, man mikham emrouz o alan o dar in lahze vasate operaye ghashangi ke Kamyari dare ejra mikone ye jighe banafshe goushkharash bekesham, omidvaram goushe kasi kar nashe, vali man dar hale hazer khastam o asabi o porenerji o aroum o.... .
dige yadam nist chia mikhastam begam, akhe ehsas mikonam ye dafe kheili aroumtaram, mesle vaghti ke maile asabanim be Kamyari dasht tamoum mishod, ya mesle vaghti ke bahsam ba maman tamoum shod.
khob jighe man inbar tamoum shod. miram nafas giri mikonam baz miam.
felan khodahafeze hame.
rasti ino begam ke dar in hale shalamshourbayi ke hastam, hamatoun o ba asabaniate tamam dous daram.
che ounayi ke az khoundane in matn pouzkhand zadin o goftin: ei baba, ozae siasiye Iran kojast o in jouje koja. che ounayi ke kamelan hessamo dark kardin o yade ye lahzeye shabihe in tou zendegitoun oftadin o nemidounam dige, harki alan ino khound.

برای ترجمه فارسی روی لینک زیر کلیک کنید، ولی متن اصلی که با حروف انگلیسی می باشد توصیه می شود.

امروز من حسابی عصبانی و خونسرد و غصه دار و خوشحال و هیجان زده و آرومم.

صبح سر مامانم که می خواست مثل بچگی هام از بابام یه خدا (چیزی که بابام در واقع نیست) بسازه برام، جیغ کشیدم و گریه کردم. (من نمی دونم چرا این کامیاری یه smily خجالتی برای ایهام درست نمی کنه!)

من الان بر عکس همیشه که مراقب بودم مبادا نوشته های من و فکر من از ارزش ایهام کم کنه، اومدم ایهام رو بی ریخت و بد ترکیب کنم، به انگلیسی هم تایپ کنم و دیگه به این فکر نکنم که وااااااااااااای الان ایهام قشنگ کامیاری که اینقدر براش زحمت کشیده بی کلاس و زشت می شه! (قابل توجه خواننده احتمالی که الان دارم دق دلیم رو سر کی بورد بدبخت خالی می کنم).

داشتم چی می گفتم؟ آهان، من می خوام امروز و الآن و در این لحظه وسط اپرای قشنگی که کامیاری داره اجرا می کنه یه جیغ بنفش گوش خراش بکشم. امیدوارم گوش کسی کر نشه ولی من در حال حاضر خسته و عصبانی و پر انرژی و آروم و ...

دیگه یادم نیست چیا می خواستم بگم، آخه احساس می کنم یه دفعه خیلی آروم ترم، درست مثل وقتی که ایمیل عصبانیم به کامیاری داشت تموم می شد. یا مثل وقتی که بحثم با مامان تموم شد.
خوب جیغ من اینبار تموم شد. می رم نفس گیری می کنم باز میام. فعلا خدا حافظ همه.

راستی اینم بگم، در این حال شلم شوربایی که هستم همتون رو با عصبانیت تموم دوست دارم.
چه اونایی که از خوندن این متن پوزخند زدین و گفتین: "ای بابا، اوضاع سیاسی ایران کجاست و این جوجه کجا!"
چه اونایی که حسم رو کاملا درک کردین و یاد یه لحظه شبیه این تو زندگی تون افتادین و نمی دونم دیگه، هرکی الان اینو خوند.

Posted by Sahar at 5:29 PM | Comments (7)

December 2, 2004

آدرس های جدید فراخوان

برای دوستان داخل ایران که پشت فیلتر هستند دو آدرس جدید برای فراخوان رفراندوم تهیه شده:

http://www.60000000.tk
http://www.60000000.cjb.net

Posted by Kamyar at 10:51 AM
Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai - Powered by Movable Type 3.31
Dance of Unity