May 29, 2005افسونچنین می آید که آن مرد فرزانه آمد حقیقت را در پس حجاب روایات دروغین نهفت ایزدان را در کاشانه های دلفریب افسون ساخت و مسحورشان کرد و بیقانونی به قانون و نظم بدل گشت. شعری از کریتیاس - (فیلسوف یونانی حدود 450 پیش از میلاد)
Posted by Kamyar at 10:36 PM
| Comments (12)
May 24, 2005فردوس دمی ز وقت آسوده ماستیک ساعت مونده به ظهر، گرمای چهل درجه، ترافیک بی موقع و هزار کار عقب مونده که دائم به مغزت پتک می کوبن و تشنه ساعت ها و دقیقه هایی هستن که برات عزیزن. و البته بی حوصلگی و لِرد ته نشین شده افسردگیِ ماه های پیش و هزار و یک کوفت و زهر مار دیگه ... یله بر نازکای چمن در تجرد شب همچون حبابی نا پایدار مسیر سوزان شهابی چشمانت را باز می کنی. لبخندی که شاید ماهها آرزویش را داشتی بر لبت می نشیند. از اینکه صدای بوق ماشین های پشتی را اصلا نشنیده ای لبخندت پررنگ تر می شود، اتفاقی که در هر حالتی دیگر می توانست عرق شرم بر پیشانیت بنشاند... و تمنای فریادی بلند از ته دل: "من بهشتم را کشف کرده ام. اینجاست، همینجا. وسط دشت خودم."
Posted by Kamyar at 9:29 PM
| Comments (6)
May 20, 2005اتاقکطبق معمول رو بروی در، به دیوار تکیه داده بودم و چشمم خیره به دستگیره در مونده بود. روزای اول که وارد اتاقک شده بودم همه چی سفید به نظر می رسید. در، دیوارا، سقف و حتی سنگ فرش زیر پاهام. غیر از این چند چیز که کارشون تعیین کردن محدوده اتاقکه چیز دیگه ای اینجا وجود نداره، چند روزیه که به این موضوع پی بردم. تازه فهمیدم که اون بادکنک های رنگی که روزای اول باهاشون بازی می کردم، اون کتابای تاریخ و جغرافی که از روی بی حوصلگی می جوییدم و نشخوارشون می کردم، کامپیوتری که گوشه اتاقک گذاشته بودم و روزا باهاش نقشه گنج طراحی می کردم و خلاصه همه اون چیزایی که از روز اول مشغولم می کرده زائیده ذهن خودم بوده. اما هنوز یه راز بزرگ دیگه مونده، دستگیره در کی می چرخه!
Posted by Kamyar at 8:57 PM
| Comments (6)
May 13, 2005بی معرفت!گاهی آدم از دیدن یه صحنه اینقدر دلش میگیره که ... انگاری یه سیب تو گلو گیر کرده باشه ... از شما چه پنهون مدت ها بود روزانه فقط به دو تا وبلاگ سر میزدم. یه جورایی نامردیه! من که سرش داد می زنم: "بی معرفت!"
Posted by Kamyar at 11:42 PM
| Comments (10)
Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai -
Powered by Movable Type 3.31
|