March 21, 2006شرف کیهانم منخجالت می کشم، باری که به دوش گرفت تنها بار خودش نبود. بار من و تو و بچه های من و نوه های تو و ... احساس غرور می کنم که بشرم، "شرف کیهانم من" حسودی می کنم، و هر چقدر با خودم کلانجار می روم نمی توانم از واژه ستایش استفاده نکنم. ببینید
Posted by Kamyar at 6:31 PM
| Comments (12)
March 18, 2006یک کلمه: آزادی!![]()
به راستی که "تنها طوفان کودکان ناهمگون می زاید" چگونه می شد آزادی را بهتر از این تصویر کرد؟ باور کن که تنها یک لبخند می تواند دنیایی را برایت از نو معنا کند. نگاهی می تواند آنچنان ژرف باشد که تمامی آنچه را از آزادی خوانده ای و دیده ای و شنیده ای در گردآب برق خود فرو کشد. حیران می مانی! حیران تر از همیشه، حتی شاید حیران تر از لحظه تولدت. نمی دانی باید گریه کنی! بخندی! قهقهه بزنی! برقصی! فریاد بزنی! بنویسی؟ هر آنچه در ذهنت به واژه آزادی مربوط می شود هجوم می آورد. سیلی از واژه ها تنها برای معنا کردن یک تصویر: "شرمسار و سرافکنده گذشتن تباهی از درگاه بلند خاطره"، "نگاهی که شکست ستمگرییست"، "معنا کردن نام انسان اما نه به یاوه" و آزادی و آزادی و آزادی و... آمد رسولی از چمن، کاین طبل را پنهان مزن بشنو سماع آسمان، خیزید ای دیوانگان
Posted by Kamyar at 9:07 PM
| Comments (4)
Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai -
Powered by Movable Type 3.31
Dubai Community Online
|