July 25, 2006

احمد شاملو، یادش گرامی باد

به موقع پیدایش کردم!

تازه فکرم را خانه تکانی کرده بودم. با یک ذهن سپید و خالی از مهملاتی که بیست و یک سال به خوردم داده بودند. درست مثل یک نوزاد. یه شب بارونی تو تهران، تازه سرمون گرم شده بود. با نوید و شهروز راه افتادیم تو خیابون به بهونه اینکه نوید سیگار بخره ، از دکه روزنامه فروشی سر خیابون روزولت. همون روزنامه فروشی که یه روز در میون در جواب سؤالم می گفت "نه آقا جون! هنوز کیان نیومده!".

اولین شبی بود که نوید رو می دیدم. ظاهرش خیلی با تعریفایی که شنیده بودم جور در می اومد. شوریده بود و لاابالی، البته به معنای مثبت. آزاد!

یک هفته بعد نوید چند کتاب برام آورد و یک نوار کاست. روی نوار نوشته شده بود "کاشفان فروتن شوکران". از فردای آن روز این نوار شد زندگی من. صبحانه و شام و نهار. سیر نمی شدم، هنوز هم نشده ام. بعد از نه سال. صدای گرم احمد شاملو، موسیقی پر صلابت فریدون شهبازیان و واژه هایی که تمام هستی آدم را می تکاند. شعر به شعر، مهلت نفس کشیدن نمی دهد. گاه می خواهی بال در بیاوری، و می آوری. به سرت می زند عصیان کنی، و می کنی. بر علیه خودت، بر علیه خدایت، بر علیه هر چیز و ناچیز. و یک باره تسلیم می شوی. سر به زیر می آوری مثل بره، در برابر این همه زیبایی، این همه معنا که آن غول زیبای شعر از دل واژه ها می زاید.

یاد احمد شاملو گرامی باد!

که هست. در دل هر آن کس که به آزادی ایمان دارد، و به انسان از آنگونه که او معنایش کرد.

 

گزارش هایی از مراسم ششمین سالگرد در گذشت احمد شاملو

Posted by Kamyar at 9:57 PM | Comments (13)
Design by MAQSAD.com: Web Design in Dubai - Powered by Movable Type 3.31
Dubai Community Online