نظرات شما در مورد « دارد از توی صندوق چماق بيرون می‌آيد »

چیزی هست که خود مردم خواسته اند؟ چرا نمیریزند تو خیابون ها چرا میرن تو خیابون ها برای رای. من و تو هیچ کاری نمیتونیم کنیم مردم ما یک سری دارن میخورن یکسری هم دارد از بدبختی میمیرند بزار بخوابن چیزی که خودشون میخواهند

Posted by هویدا at June 24, 2005 1:46 PM

همشهری امروز من رای دادم. بالاجبار. برای اینکه شاید بین بد و بدتر همان گرگ بده گنده خودمان زمام دار شود. که حداقل تجربه اش کردیم.
اما ... دلم میگیرد وقتی فکر میکنم مردم ایران تا به کجا رو به انحطاطن. دلم میگیرد وقتی میبینم جای مصدق ها و امیر کبیر ها چه کسانی مینشینند. و ما به انها رای میدهیم

Posted by آورا at June 25, 2005 12:47 AM

فکر میکنی من برای چی از ایران خارج شدم ...زمانیکه همه چی ممنوع بود...زمانی که حتی برای داشتن یک عکس بی معنی در جیبت کتک میخوردی...زمانی که لای پنبه تیغ میگذاشتن و بعد به دخترها میگفتن آرایشت رو پاک کن ...زمانیکه رو صورتها اسید میپاشیدن...تو خیابون بخاطر هیچ و پوچ مثل کاو و گوسفند میگرفتن...کامیار جان همه رو یکی نکن دوست من...همه کسانی که در خارج زندگی میکنن از سر خوشی و عشق و حال اینجا نیستن...بد نیست خاطرات من رو بخونی شاید باور کنی که منی که از نسل سوخته هستم بسیار کشیدم که فرار رو بر قرار ترجیح دادم. www.azkhodbakhish1.blogspot.com
من درک میکنم که چی میگی...باور کن ولی کاری از دستم ساخته نیست...افسوس که جوانان سرزمین مادری باید اینچنین اسیر بشن...افسوس...

Posted by shohreh at June 26, 2005 1:15 AM

سلام کامیار جون دوست داشتم یکی از شعر های شاملو رو برات بنویسم فرصت ندارم
شاد باشی

Posted by جهان دخت at June 27, 2005 6:42 PM
نظر بدهید









یادآوری مشخصات شما؟