سيد من كشته مرده اون نگرانيهاي من كه گفت و نوشت هستم...روح بزرگش شاد
با چشمها
ز حيرت اين صبح نا بجا
دستان بستهام را ازاد كردم از زنجير زمان
..........
يه مدلهاي همه جوره قاطي ام حالا پس از سالها كه به عقب نگاه مي كنم ميبينم چي مي خواسم بشه! چي شد.
مي خواسيم دنيا رو عوض كنیم، خودمون عوض شديم. فكر مي كنم يكي از همين روزا دل به دريا بزنم و برم. هميشه آواز واسه پرواز هست، هميشه يه چيزايي هست كه هر كي مي خواد هر موقع خواست دل بكنه و بره! فقط بايستي مواظب باشي زمين گير نشي اين خيلي بد درديه! چند وقت پيش نشسته بودم و به آنچه اتفاق افتاده فكر مي كردم، ديدم هيچكسي نبوده كه يه راهنمايي درست بكنه كه چه كار بكنيم. هميشه وقتي، اه از دست اين چند تا دختر وروروو كه از صبح كه ميان تو شركت حرف مي زنن تا غروب كه مي خوان برن، صداشون عين مته ميره تو مخ. آدم حالش بد ميشه از صبح يه مشت حرفاي دري وري ميزنن تا شب وقتي دانشگاه مي رفتيم مي گوفتن برين يه رشته نون وآب دار مهندسي چيزي! هيچكي نگفت اگه بري دزدي وضعت توپ ميشه بابا ما كه مي خواهيم هميشه 8 گرو 9 باشيم، پس بهتره بريم دنبال چيزي كه دوست داريم ولي آدم في نفسه اسگوله هيچي ارضاش نمي كنه.
!جان يه مشت دري بري نوشتم حال كنين