نظرات شما در مورد « به بهانه چند دقیقه صدای گرم و پر مهر تو، از عشق »

manam modatie chizi be zehnam nemirese benevisam .mokham khalie!

Posted by روبرتو at October 3, 2005 3:17 PM

درود بر تو کامیار جان
زیاد به این احساس های تلخ اجازه مانور نده نازنین...
فدای تو بدرود.

Posted by شهلا at October 4, 2005 7:37 PM

کامیار خوبم
باورت نمی شه چقدر از دیدن نوشته ات خوشحال شدم
شاملو برای من همان شیر اهن کوه مردی ست که:
...دور دست امیدی نمی آموخت .
دانستم که بشارتی نیست:
این بی کرانه
زندانی چندان عظیم بود که روح
از شرم ناتوانی
در اشک پنهان می شد .

عزیزم
امیدوارم گهواره تکرار راترک گفته
حتی در سرزمینی بی پرنده و بی بهار
همیشه بهاری باشی .

Posted by جهان دخت at October 4, 2005 10:05 PM

با سلام دوست عزیز خسته نباشی وبلاگ خوبی درست کردی به وبلاگ منم هتمن سری بزن و نظر بده متشکر از شما

Posted by شاهرخ at October 5, 2005 12:53 AM

دوستان چه یکرنگند
چه یکسان
حتی در درد
حتی در مرگ!
حال و هوای منم این روزا مثل خودته داداش....همین که دیر بهت سر زدم و این نوشتت رو حالا میخونم معلومه دیگه:*

Posted by sepanta at October 6, 2005 11:34 PM
نظر بدهید









یادآوری مشخصات شما؟