manam modatie chizi be zehnam nemirese benevisam .mokham khalie!
درود بر تو کامیار جان
زیاد به این احساس های تلخ اجازه مانور نده نازنین...
فدای تو بدرود.
کامیار خوبم
باورت نمی شه چقدر از دیدن نوشته ات خوشحال شدم
شاملو برای من همان شیر اهن کوه مردی ست که:
...دور دست امیدی نمی آموخت .
دانستم که بشارتی نیست:
این بی کرانه
زندانی چندان عظیم بود که روح
از شرم ناتوانی
در اشک پنهان می شد .
عزیزم
امیدوارم گهواره تکرار راترک گفته
حتی در سرزمینی بی پرنده و بی بهار
همیشه بهاری باشی .
با سلام دوست عزیز خسته نباشی وبلاگ خوبی درست کردی به وبلاگ منم هتمن سری بزن و نظر بده متشکر از شما
دوستان چه یکرنگند
چه یکسان
حتی در درد
حتی در مرگ!
حال و هوای منم این روزا مثل خودته داداش....همین که دیر بهت سر زدم و این نوشتت رو حالا میخونم معلومه دیگه:*