نظرات شما در مورد « رمانتیک »

avval inke agar mikhaz ta/rife loghati ro bedoone ze sar be site www.wikipedia.org beyan jalebe. emlaye ghati ham ghatiye (ba taa bayad benevisi)
amma shar jan man kollan fekr nemikonam ke adam bayad be donbaale ta'aarif bere va ba'desh raftaaresh ro tanzim kone va bege ok man mikham romantik basham hala mavadde lazem chi-and??
midoonam ke ehtemaalan manzoore to ham in nist. amma fekr mikonamke bayad hamishe in marz ro moshakhas kard ke ensan hamooneye ke hast ba'desh mishe gofte ke ok in adam kami romantike ya ...amma chizi ke mohemme ineke bedoonim ta'aarif baraye tozih halaat hastand na baraye HEDAYATE oonha. be bayane dige mohem ineke amale ma bar asaase ta'rife too zehnemoon nabashe balke az khod va daroone ma nash'at begire.
omidvaram manzooram ro tooneste basham dorost bayan konam.
khoshbashin (har 2 toon)

Posted by puyan at October 31, 2005 3:20 PM

اولا که خوش به حالت که همچین دوستایی داری، درکت می کنم چون خودمم یه همچین دوستی دارم که همیشه حسرت می خورم کاش می شد بشینم ساعت ها باهاش کتاب و درس بخونم و دوتایی با هم بلند بلند فکر کنیم.
اما رومانتیک، یه چیزی که می دونم تو اروپا یه نهضت فکری حدودای قرن هجدهم (اگه اشتباه نکنم) به وجود میاد به اسم رمانتیسم. این نهضت تقریبا در تقابل با عقل گرائی دوران به اصطلاح روشنگری (قرن هفدهم و اوایل هجدهم) به وجود آمد و اصالت را به احساسات و عواطف می داد، در مقابل راسیونالیسم که اصالت را به عقل می داد. خیلی از فیلسوف ها ریشه فاشیسم را تو رومانتیسم می بینن. رمانتیک هم حدث می زنم به آدمایی می گفتن که به این مکتب گرایش داشتن ولی به نظرم برداشت ایرانی از این کلمه خیلی با اصلش فرق می کنه.

Posted by کامیار at October 31, 2005 5:03 PM

وقتي دروغ جاري مشود
ديوار هاي اعتماد فرو مي ريزد
مي خواهم براي دلم تسليت بفرست
دلم مي خواهد بتركم
امروز 12 آبانماه است
انگار تمام ارزش ها فرو ريخته است انگار هيچ اتفاقي براي روزگار نيافتاده است
دوباره در خود فرو مي روم دوباره دوباره
اينبار پس از مدتهاي زياد
خواهم تركيد و دوباره شكوفه دهم؟
واژگان حمايت از اين ذهن نمي كنند
مباحثه تنها راه نيست
جنگ اغاز شده است و تو نمي داني
قانون اول
مذاكره
قانون دوم مذاكره
قانون سوم انفجار
فكر مي كردم وقتي تو صادقي و هيچ مثل آب
وقتي آينه تنها ميگذاردد
وقتي آينه را نگاه مي كني و چيزي نمي يابي
تازه زماني است كه زمين آبستن انفجاري ديگر است و دلت تنها تر
يه بقچه درست مي كني از هر چه كه مي بايد
با يه چوب دستي
بقچه رو مي زني سر چوب دستي
بسم ا...
آخ خدا خدا خدا خدا
چي بگم كه هر چي مي كشم از دست توست
يادت هست
روز اول گفتم فقط دوست مي دارم
بقيه با تو من يه عمر همه چيز رو به احترامت به حرمتت به خاطر همه ارزش ها م نگه داشتم
حالا اين مدلي پاسخ مي دي
اين رسم چيه؟
كجا وكي اين كاررو مكنه
دلم خوش بود كه تو دنيا هر چقدر هم كه تنها باشم باز تو هستي
دارم شك مي كنم
به خودم به تو به هر انچه كه هست
به دلم به عقلم


برزخ غريبي است
همه اش تهديد
تهديد اعمال نكرده تهديد افكار صادق
عقل رو تهديد كردند گفتم هيچ حالا دل تهديد شده
با ان چه كنم؟
با به خودم مي ايم در اين به خود امدن حركت غيبي نمي بينم
فقط تكرار است
ديگر از انجام هيچ معصيتي اكراه ندارم
وقتي ارزشي اينگونه ويران شد
توان تحمل چه چيزي را مي تواني داشته باشي
از خود كه خسته مي شوم به زمين و زمان فحش مي دهم

Posted by shahrouz at November 3, 2005 4:20 PM

عشق عارضه غريبي است
نمدانم آدم از نظر رواني چه طور مي شود كه به خودش دروغ هاي باور كردني مي گويد
به هر حال رويا بخشي از زندگي انسان است
بعضي از رويا ها دست يافتني و واقعي بعضي هم دست نيافتني ودروغ
درست مثل خيلي چيز هاي ديگه
يه انديشه اي تو دنيا وجود داره
به نام واقعيت مجازي
اين انديشه بعد از نسبي گرايي و ....اومده
يه فكر كنين بحث مي كنيم
يه عالمي واسه خودش
مجازي از واقعيت يا واقعيتي از مجاز
راستي تا حالا فكر كردين صورت سريال نامبر آدمهاس در كارخانه توليد
...........
شايد ما يه تخيليم از افكار يه نفر
و داريم تو تخيل اون زندگي مي كنيم
شايد تخيلي كه ما داريم رو يه سري دارن توش زندگي مي كنن

Posted by shahrouz at November 3, 2005 4:30 PM

سلام سحر جون
تعریف کامیار عزیز از رومانتیک کاملا درسته ولی تو ایران به ادمهای رویایی می گن رومانتیک

Posted by جهان دخت at November 5, 2005 11:50 PM


. دلم مثل هميشه پر ميکشه و ميره اون روزای دور چرخ ميزنه
! به دلم خوش ميگذره
دلم پنج سالش ميشه .دلم اون پيرهن قرمزه رو میپوشه که دامنش چين چينيه . دلم موهاشو باز با اون روبان قرمز ميبنده. بعدش دلم با خاله ميره که کيک بگيره .خاله برای دلم دوباره کلاه ميگيره با فرفره .پنج تا شمع باريک کوچيک .آقای پيروکم يه بستی قيفی که ۲تا شاتوتی و يه پرتقالی و يه موزی و يه شيری داره با يه دونه هم قهوه ای با يه شمع خرسی ميده کادوی تولدم . بعدش دلم با خاله ميره خونه گيتی جونم اينا که يه عالمه بادکنک و کاغذ رنگی زدن تو هال . بعدش گرامافون و صفحه تولد تولد . دلم همينجوری با آرمی و امير ميچرخه تو خونه گيتی جونم اينا .دلم باز شيطون ميشه با سوزن ميزنه به يکی از بادکنکا و تقی ميترکه و قهقه ميزنه زير خنده .ازون خنده خوبا که يه عالمه ساله ... . دلم يه عالمه با آرمی و پانی ميرقصه با همون اهنگه تولد تولد .. . دلم شمع فوت ميکنه دلم کيک ميبره دلم کادو باز ميکنه دلم ... . دلم همونجا ميمونه که مثه هميشه آخر شب از زور خستگی رو تخت گيتی جون بيهوش بشه و يه عالمه خوابای رنگی ببينه . دلم ميمونه و من خيره ميشم به کيکی که روش سي تا شمعه
. چشمامو ميبندم که آرزو کنم
! هوم راستش آرزويی که ندارم
چشمامو باز ميکنم
شمعا رو فوت ميکنم
برای سي امين بار يه سال بزرگتر ميشم
... دلم هنوز
مادرم نه ماه عذابت را سپاس ،اما کاش میدانستی که کودکت هرگز و هرگزنمیخواست که پا به دنیایتان بگذارد و همچون غریبه ای سردرگم در جاده ای بی پناه گم شود
... مادرم نه ماه عذابت را سپاس

Posted by shahrouz at November 6, 2005 1:32 PM

به من نخند من از خنده بي باك مي ترسم
منز از فرجام ناله اي غمناك مي ترسم
منز سردابه هاي آب تلخ و شيره انگور
منز از مخروبه هاي نشئه ترياك مي ترسم
نگو حالا رجوع ما به تاريخ وقيامي ديگذ است
من از اين كاوه وآهنگر وضحاك مي ترسم
معلق در هوا ذرات ياس و اختگي يارا
بسوزانم ز دفن خويش در خاك مي ترسم
تو پيشاپيش من عريان نشو زيباي خوش باور
من از شهوتسراي اين دل ناپاك مي ترسم

Posted by شهروز at November 17, 2005 12:07 PM

با عرض سلام
خوبه ولي شعر نداره

Posted by داریوش at November 19, 2005 11:40 AM

درود....
ای ایرانی
امید وارم در راه اهداف عالی پاینده باقی مانید
پاینده باشید

Posted by برای تو ازادی at December 7, 2005 9:07 PM

اي صابخونه ها كجايييييننننن....چرا ميخونه ايهام تعطيلههه....آدمو مجبور ميكنين بياد عربده كشي ها:))

Posted by sepanta at December 20, 2005 12:55 AM

سحرچراازت خبری نیست؟!!

Posted by mood moody at December 24, 2005 4:02 PM

سلام کامیار جون
تو رو خدا به خاطر دل من بنویس

Posted by جهان دخت at December 24, 2005 7:46 PM

دلم برات یه ذره شده

Posted by جهان دخت at December 24, 2005 7:48 PM

mesle inke nemikhayin biyan?! sepanta miyad davatoon mikone ha, bachehaye khobi bashin ye chizi befrestin. see u!

Posted by somayeh at January 1, 2006 5:02 AM

استغفرالله.....نيگا نيگا....هنوز گير رمانتيكه اينجا....بابا چهارتا ارپيجي واسه خاطره دل ما هم شده بزنين ديگه...بابا به پير به پيغمبر دلمون تنگ شده ... نكنه شما هم پول زور ميخواين؟!:)))

Posted by sepanta at January 12, 2006 6:34 PM

يك عدد سيد كاميار با مرام و با معرفت و باحال گم كرده ايم... به ايميل هايمان هم پاسخ نميدهد...از يابنده تقاضا ميشود با ما تماس بگيرد و در قبال گرفتن مزدگاني خانواده اي را از نگراني نجات دهد:(

Posted by sepanta at January 19, 2006 12:24 AM

من یه موسیقی اروم گذاشتم و یه عود روشن کردم با چند تا شمع و شروع کردم به خوندن شعرای شاملو شاید کامیار برگرده

Posted by جهان دخت at January 22, 2006 6:27 PM

..............................................................................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted by جهان دخت at February 2, 2006 12:05 AM

سلام باری زیستن سخت ساده است

Posted by homayoon at February 4, 2006 12:44 PM

کامیار جون به یاد تو" پست من و تو درخت و بارون " با نام ایهام در وبلاگم قرار دادم.
شاید برگردی

Posted by جهان دخت at February 7, 2006 8:07 PM

مه ميتوانند انجام دهند

بسياري از افراد بطور خدادادي داراي استعداد براي انجام رفتارهاي رمانتيك مي باشند. حتي بي احساس ترين انسانها نيز مي توانند ميز شام رمانتيكي را تدارك ديده، بدون دليلي خاص گـل بـه خـانه آورده و يا به يكباره شروع به تحسين و تمجيد از همسرشان بنمايند.

در زير پيشنهادات ساده اي ارائه شده اند كه براحتي و بدون زحـمت بـسيـار مـي توانيد همسر خود را تحت تاثير قرار دهيد. براي اينكار آماده شويد.

ليستي را تهيه كنيد ليستي از مناسبتهاي گوناگـون از قـبـيل تـاريخ اوليـن روزي كه همديگر را ملاقات كرديد، سالروز ازدواج و تاريخ تولد، را تهيه نماييد. در ايـن روزهـا كـمي آب و رنگ به زندگي خود دهيد. غذايي مخصوص درست نماييد ( و يا سـر راه از بـيـرون تـهيه كنيد ). براي او كارت تبريك خريده و يا نامه اي كوتاه برايش بنويسيد تا بفهمد كه فراموشش نكرده ايد.

بسلامتي او بنوشيد هنگامي كه سر ميز شمام مي نشينيد، بـسلامـتي هم بنوشيد. حتما نبايد مشروبات الكلي باشد، يك ليوان آب خـنـك يـا چـاي نـيـز هـمـان كـار را انـجـام مي دهد. جمله اي عاشقانه به او گفته و به سلامتي آن بنوشيد.

جلو رفته و او را نوازش كنيد از قدرت نوازش استفاده كرده تا خاطره اي ماندگار را براي او در طول روز باقي بـگـذاريـد. چنين چيزي نيست كه بگوييم براي بوسيـدن هنـگام خـداحافـظي و رفتـن از خـانه وقـت و نيز زمان برگشتن، وقت نداريم. همـچـنـيـن در آغـوش كشـيدن يـكـديـگر بـعد از يك روز پردغدغه عملي در خور تقدير است.

Posted by niloofar at February 8, 2007 2:13 PM
نظر بدهید









یادآوری مشخصات شما؟