جز این چه سخنی می توان بر زبان راند ؟ کامیار جان ستایش کمترین است در مواجهه با او ...
این مردک جز یک مترسک تبلیغاتی بیش نیست. یک سوپاپ اطمینان از طرف "خودشون"....راستی زندانها خالی اند و فقط این مترسک است که در زندان است؟؟؟؟
درست است که گنجي از خودشون بود. اما اگه ما تا آخر آدمها رو همونطوري که اولين بار ديديم، ببينيم و در موردشون قضاوت کنيم، فرصت بهتر شدن، اصلاح شدن، يا کلا تغيير کردن رو ازشون گرفتيم، يا بهتر بگم، فرصت ديدن تغييراتشون، بهترشدنشون رو از ذهن و دل خودمون گرفتيم
گنجي يه مهره بود. اما الان ديگه نه
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای میماند
عطر سکرآور گل یاس است
تنها انسان بود که جامه به تن داشت وآستین اش از اشک تر بود./
سلام كاميار جون
تصميم دارم براي مدتي وبلاك نويسي رو كنار بذارم
به خدا مي سيرمت
شاد باشي
شرف كيهان « شدن » ...
« بودن » رو دوست ندارم . ياد كلمهي اجبار ميفتم .
کاش همه می خواستن "خودآ"یی باشن، باور می کردن که"من اگر ما نشوم تنهایم..." من به چشم انفعال رو دیدم...